آیلین اسماعیل پورآیلین اسماعیل پور، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 16 روز سن داره
راشینراشین، تا این لحظه: 8 سال و 7 ماه و 11 روز سن داره

آیلین و راشین، شمعهای روشنی بخش زندگیمون

دختر اجتماعی من

نازنینم! این روزها روحیه جمع گراییت خیلی زیاد شده و هر جا جمع بچه ها یا بزرگترها رو می بینی، سریع میری سراغشون و باهاشون ارتباط برقرار میکنی. از طرفی هم میشه گفت زیادی اجتماعی شدی و اصلاً از تنهایی بازی کردن لذت نمی بری. این مسئله باعث میشه که راضی کردنت برای اومدن به خونه سخت بشه. بهتره به عنوان مثال برنامه يه روزمون رو توصيف كنم و اینطوری بگم که از صبح تا بعد از ظهر توی مهد با بچه ها هستی. بعدش که میام دنبالت، میری توی پارک جلوی مهد، مشغول بازی میشی. بعد از مدتی که راضیت می کنم تا بیاییم خونه، با دیدن بچه ها توی حیاط خونمون، اشاره میکنی که میخوای بری پیش اونا. حالا از اون مرحله هم رد میشیم و به طبقه خودمون می رسیم و یه سر ه...
9 مهر 1393

شیرین زبونی آیلین

دلبندم! وااااای که نمیدونم چطوری شیرین زبونیات رو توصیف کنم. این روزا کلمات بیشتری رو میگی، ولی عنوان کردن همشون اینجا کار سختیه. لذا فقط مواردی رو که خیلی بامزه ادا میکنی رو برات مینویسم: 1- هاله = خاله                   تم = دم                       سالام= سلام                    من منه = مال منه اسه = خرسه        ...
9 مهر 1393

فرآیند برنامه کاری مامان فردانه و مهد آیلین

دختر گلم! این مدت فرصت نکردم که از تحولاتی که در برنامه هامون ایجاد شده، برات بنویسم. دلم برات بگه که 18 مرداد دوباره رفتم سرکار و ایندفعه محل کارم سمت میدان آرژانتین بود و مهد کودک نیکی نزدیک این شرکت بود ولی چون شهریه اش بالا بود اصلاً به صرفه نبود. به همین دلیل یه چند روز اول رو بردم مهد قبلیت (مهد رنگینه).  ولی موقع برگشت هر چقدر هم سعی میکردم نمیتونستم تا ساعت 5 خودم رو به مهدت برسوندم و با این شرایط هم تو اذیت میشدی و هم خودم. به همین خاطر به پیشنهاد بابا تصمیم گرفتم پرستار بگیرم و با یه بنده خدایی که تا حدود زیادی بهش اطمینان داشتم، صحبت کردم. لذا صبحا من یا بابا میبردیمت خونشون و بعد از ظهر هم میومدم دنبالت. شاید 10 روز بی...
9 مهر 1393

دوستي عميق بين آيلين و آرال

دختر نازنينم! دوست دارم اينجا درباره دوستي تو با آرال جون صحبت كنم. دوستي عميقي كه بين شما دو تا وجود داره طوري است كه توجه همه رو به خودش جلب ميكنه. چون هر دوي شما احساسات لطيفي داريد و از خيلي جهات شبيه هم هستيد مثلاً هر دو علاقه زيادي به حيوانات داريد و از اينكه همديگر رو دنبال كنيد يا با همديگر از سرسره بياييد پايين، خوشتان مي آيد. هر دويتان دوست داريد توي پارك كفشهايتان را در آوريد و بر عكس از سرسره بالا برويد و معمولاً در اين مورد بچه هاي ديگر رو هم از راه بدر مي كنيد چون با ديدن شما، اونها هم وسوسه مي شوند كفشهايشان را در آورند. جالبتر از همه اينه كه آرال هميشه سعي ميكنه از حق تو دفاع كنه و اگر بچه اي، كوچكترين آزارش به تو برسه،...
23 شهريور 1393

تولد 30 ماهگي

دختر نازم! تولد 30 ماهگيت مبارك! عزيزم! در كنار تو تمام روزهاي زندگيم مهم و با ارزشه و اگر در اين بين، مناسبت خاصي هم باشه بيشتر برام مهم ميشه و تمام تلاشم رو روي اين موضوع متمركز ميكنم كه تا اونجابب كه امكان داره بهت خوش بگذره و اون روز ، به يه روز به ياد موندني تبديل بشه. به همين خاطر و بخاطر علاقه زيادي كه به آب بازي داري، صبح روز تولد 2.5 سالگيت بردمت استخر تا شاهد خنده هاي دلنشين و احساسات پاكت باشم. نمي تونم بگم كه چقدر بهت خوش گذشت و تنها به اين بسنده مي كنم كه از روي هيجان مدام منو بغل ميكردي و مي بوسيدي. به خصوص كه جديداً برات بازوبند گرفته بودم و ازشون خيلي خوشت ميومد. بعد از ظهر هم با خانواده آرال هماهنگ كرديم و ...
14 شهريور 1393

چراغ خواب آيلين

دختر گلم! چند وقت پيش، خاله الناز و خاله پروانه اومدن پيشمون و ما رو از تنهايي در آوردن. از طرفي خاله الناز هم برات چراغ خواب شلمن رو هديه گرفته بود كه از ديدنش خيلي ذوق كردي و مي تونم بگم تا الان از گرفتن هيچ كاديي به اين اندازه هيجان زده نشده بودي و از خوشحالي، مدام روشنش ميكردي و ماه و ستاره هاشو به همه نشون ميدادي از تك تك ما سوال ميكردي " اين چيه؟ ". خلاصه كه اونقدر اين شعر " آهويي دارم خوشگله " رو گذاشتي كه همگي حفظ شديم. شب موقع خواب هم محو تماشاي ماه و ستاره هاي چراغ خوابت شده بودي و خيال خوابيدن نداشتي و آخر سر هم نفهميدم كي خوابت برده بود. صبح روز بعدش هم تا چشمات رو باز كردي، اولين چيزي كه دنبالش ميگشتي،...
7 شهريور 1393

روز دختر مبارك

دخترم، پاره تنم، تمام هستي من، شيرين تر از جانم، تمام معناي آرامش من! روز دختر مبارك!   خدا را هزاران بار شكر كه مرا لايق داشتن دختر نازي چون تو كرد.   ...
7 شهريور 1393

علاقه آيلين به اسكوتر

دختر گلم! بعد از اينكه دوچرخه سواري رو ياد گرفتي، به اسكوتر سواري علاقه مند شدي. ولي چون احساس مي كرديم برات زوده، ديگه اسكوتر نخريديم. با اين حال هر وقت مي رفتي توي حياط، تا با بچه ها بازي كني از اسكوتر اونها استفاده ميكردي و اين مسئله باعث شد كه اسكوتر سواري رو هم ياد بگيري. عزيزم! اصلاً فكر نمي كردم به اين زودي بتوني ياد بگيري و جالبه كه هيچ كس بهت ياد نداد و خودت با نگاه كردن به بچه هاي ديگه تونستي ياد بگيري چطوري اسكوتر سواري كني. ...
20 مرداد 1393

تولد 27 ماهگي

دخترم، تمام معناي زندگاني! تولد 27 ماهگيت مبارك! عزيز دلم! فقط اينو از احساس قلبيم، بهت بگم كه از موقعي كه به دنياي من و بابا پا گذاشتي، تنها زماني معناي آرامش دروني رو درك مي كنيم كه گرماي وجودت رو كنارمون حس كنيم. در غير اينصورت دلمان پر از آشوب و تلاطم است. حتي مواقعي كه تو رو پيش مطمئن ترين افراد ميذارم باز هم آروم و قرار ندارم و تمام سعيم در سرعت بخشيدن به كارم و ديدن هر چه زودتر چهره معصومت و لمس دستان پر مهرت است. اميدوارم به زودي گشايشي پيش بياد و بهترين ها برامون رقم بخوره. آمين ...
14 مرداد 1393

آيلين در تعطيلات عيد فطر

نازگلم! عيد فطر مبارك! عزيزم! امسال تعطيلات عيد فطر جاي خاصي نرفتيم ولي در عوض، بعد از مدتها، روز جمعه براي پيك نيك رفتيم بيرون و ايندفعه بابا جون ما رو يه جاي خيلي قشنگي برد كه تا الان نرفته بوديم. كنار اونجا هم باغ گل داشت و هم يه جوي آب خوبي داشت كه جون ميداد براي انداختن پاها توي آب. خلاصه كه خيلي بهمون خوش گذشت و تو هم هر كاري كه دلت خواست انجام دادي. البته فكر ميكنم عكسهات، خودشون گوياي اين مطلب باشه.   آيلين در باغ گل: قربون دخترم برم كه دوست نداشت اون تفنگها رو زمين بزاره و به همين دليل توي اكثر عكسها همراهشه.     آيلين در حال خاك بازي ب...
13 مرداد 1393