آیلین اسماعیل پورآیلین اسماعیل پور، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 16 روز سن داره
راشینراشین، تا این لحظه: 8 سال و 7 ماه و 11 روز سن داره

آیلین و راشین، شمعهای روشنی بخش زندگیمون

بهترين هديه روز مادر

نازنینم! وقتیکه روز مادر اومدم مهد کودک دنبالت، یه ساک کاغذی کوچولو دستت بود که با دیدنم اومدی جلو و خیلی با ناز بهم دادی. روی ساک، عکس یه قلب بود که اثر انگشتای خوشگلت روش بود و داخلش هم یه کاغذ بود که نقاشی بامزه ای روش کشیده بودی. عزیزم! این بهترین کادوی دنیا برای من بود و با دیدنش کلی خوشحال شدم و به خودم بالیدم. دختر گلم! خوشبختانه امسال  مادر جون هم در این مناسبت فرخنده تهران بود. بنابراین شب با خاله فرزانه و خانواده خاله افسانه دور هم جمع شدیم و بهترینها رو برای همدیگر آرزو کردیم. چقدر هم خوب مهمانوازی کردی و با وجود اینکه خیلی خوابت میومد، با خوش اخلاقی تمام بیدار موندی تا اینکه حدود ساعت 11 از شدت خواب، بغل عمو مسعود خیلی ...
2 ارديبهشت 1393

عكس آيلين در ....

فرشته كوچولويم! چند وقت پیش از جلوی آتلیه ای که در ٦ ماهگیت، بردیمت اونجا عکس گرفتیم، رد میشدیم که دیدم عکس تو رو بصورت یه پوستر بزرگ، روی سر درش زده. این مسئله باعث شد یاد دوران نوزادیت بیفتم و تمام خاطرات خوش کودکیت برام تداعی بشه. عزیزم! فقط بدون که ما خیلی خیلی دوستت داریم. ...
1 ارديبهشت 1393

رفتن آيلين به كلاس بالاتر

آيلين عزيزم! بعد از تعطیلات نوروز که برگشتی مهد کودک، به کلاس بالاتر رفتی. همانطوری که مربیت میگه خیلی خوب با محیط  و بچه های جدید  اخت شدی. الان دیگه صبحها مثل دخترهای بزرگ رفتار میکنی و خودت قشنگ دستت رو از نرده ها میگیری و از پله ها میری بالا و برای منم دست تکون میدی و خیلی ناز میگی " بابای ". بعد از ظهر هم که میام دنبالت، با دیدنم کاملاً هیجان زده میشی و سعی میکنی تندتر از پله ها بیایی پایین و دستات رو باز میکنی و دور گردنم حلقه میزنی و  محکم بغلم میکنی و می بوسی. جالبه که توی مسیر برگشت سعی میکنی اتفاقات اون روز رو به زبون خودت برام تعریف کنی و از چند کلمه ای که واضح میگی، می تونم حدس بزنم که چه کارهایی کردی. دلبندم! ...
30 فروردين 1393

تولد 25 ماهگي

دختر شيرين تر از عسلم! تولد 25 ماهگيت مبارك! دخترم، همراه هميشگي من! روزها يكي پس از ديگري سپري شد و 25 ماه از تولد مباركت گذشت. ايندفعه در ماهگرد تولدت خوي بوديم و به همين مناسبت برديمت پارك ملت و براي اولين بار، با خاله الناز سوار ماشين برقي شدي و كلي كيف كردي. عزيزم! اميدوارم در تمام مراحل زندگي، موفق و سعادتمند باشي و گل خنده، هرگز از لبانت برچيده نشود. ...
26 فروردين 1393

سيزده بدر 93

دختر گلم! قسمت دوم تعطيلات نوروز رو يكدفعه تصميم گرفتيم كه بريم خوي و تنها نمونيم. به همين خاطر دوشنبه شب راه افتاديم و چون بي خبر رفته بوديم، صبح با ديدنمون همه سوپرايز شدن. دلبندم! با اينكه موقع اومدن، توي مسير برف باريده بود و هوا حدود 15- بود، ولي خوشبختانه روز سيزده بدر هوا عالي و آفتابي شد. خانواده خاله فاطمه و پوران خانم هم به جمع ما پيوستند و باعث شدن به همه خوش بگذره. از همه مهمتر اينكه در همسايگي باغ عمه فاطمه يه سگ 4 تا توله داشت كه وقتي ميومدن پيش ما كلي ذوق ميكردي و مدام دنبالشون بودي و ميخواستي نازشون كني. جالبه كه در اين مورد آشنا و غريبه نمي شناختي و دست همه رو ميگرفتي و ميرفتي پيش سگها و خيلي ناز صداشون ميكردي و ميگفتي...
25 فروردين 1393

آيلين در نيشابور

ناز گلم! روز پنجم عيد همگي رفتيم نيشابور و از آرامگاه خيام، عطار و كمال الملك و همچنين محلي بنام قدمگاه ديدن كرديم. در ابتدا هم در برنامه نقاشي كودكان شركت كردي و از گرفتن يه پازل بعنوان جايزه، كلي خوشحال شدي و از كسالت و خواب آلودگي دراومدي. دختر نازم! توي شهر بازي اونجا سوار قطار و هواپيما هم شدي. ضمناً براي اولين بار سوار كالسكه شدي و از ديدن اسب و شتر كلي ذوق كردي و اصرار داشتي كه ببريمت پيش اسب تا نازش كني و بهش غذا بدي ( همش ميگفتي "ناش ناش و نام نام "). عزيزم! قربون اين احساسات لطيفت بشم. خلاصه كه اون روز هم خيلي بهمون خوش گذشت و از همه مهمتر، از اينكه آقاجون و مامان مهين ما رو همراهي كردند و كلي زحمت كشيدن، خيلي ممنون و سپاس...
22 فروردين 1393

نوروز 93

 اي همه وجودم! امسال براي تعطيلات نوروز، رفتيم مشهد تا در اين ايام عيد، كنار خانواده عزيزمون باشيم و از بركات وجود بزرگترها بي بهره نمونيم. خوشبختانه موقع سال تحويل خانواده دايي هادي، دايي فريدون و رسول آقا، خونه آقاجون جمع بودند و باعث شدند لحظات شيريني رو كنار سفره هفت سين خوشگل مامان مهين تجربه كنيم. دختر نازنينم! از اونجايي كه ياسمين و ناديا هم باهات بازي مي كردند، به تو هم خيلي خوش گذشت و حسابي سرگرم بازي با آيپد اونا بودي. البته بماند كه موقع رفتنشون، خيلي گريه كردي و همش مي خواستي در رو باز كني و دنبالشون بري. دلبندم! روزهاي ديگر عيد هم به مهماني و ديد و بازديد گذشت. از جمله اتفاقات جالب بارش برف، اونم روزي كه داشتيم مي...
22 فروردين 1393

آیلین در کنار سفره هفت سین مهد کودک

ناز گلم! کم کم داره بوی سبزه و رویش میاد. چونکه بهار داره برای ورودش مقدمه چینی میکنه تا شکوفه های بهاری رو برامون به ارمغان بیاره. دخترم! من عاشق فصل بهارم و مطمئنم که تو همین احساس رو داری. برای اینکه دیگه زمستون کوله بارش رو بسته و از سرمای هوا کاسته شده و در نتیجه راحتتر میتونی بری بیرون و بازی کنی. به مناسبت نزدیک شدن ایام نوروز، توی مهد کودک هم سفره هفت سین خوشگلی آماده کرده بودند و عکسهای یادگاری هم در کنارش ازتون گرفتند. البته من اطلاع دقیقی از زمانش نداشتم و به همین خاطر اون روز برات لباس نذاشته بودم. ولی بابا جون زحمت کشید و برات لباس آورد تا عکسهای زیبایی در کنار سفره هفت سین ازت به یادگار بمونه. همچنین یه سفره هفت سین کو...
29 اسفند 1392

مسواک زدن آیلین

جوهر وجودم! نمیدونم چرا این اواخر از مسواک زدن خوشت نمیومد و شبها قبل از خوابیدنت، همش در تلاش برای راضی کردنت به مسواک زدن بودیم. برای این کار از روشهایی مثل جایزه دادن و مسواک کردن دندونهای عروسکت و ... استفاده کردیم، ولی بار هم خیلی کارساز نبود. وقتی که چند روز پیش برای چکاپ بردیمت پیش دکتر دندونپزشک، اونم تاکید بیشتری به مسواک کردن کرد و زدن خمیر دندون رو هم بلا مانع اعلام کرد. به همین خاطر توی اینترنت، تمام روشهای مسواک کردن دندونهای بچه ها رو خوندم و بالاخره به این نتیجه رسیدیم که من و بابا جلوی تو مسواک بزنیم و نشون بدیم که چقدر مسواک کردن رو دوست داریم و خیلی کار خنده داریه. از تو هم خواستیم مسواکت رو برداری و روش خمیر دندون بزاری ...
29 اسفند 1392

تولد 2 سالگی

نازنینم! تولد 2 سالگیت مبارک! دخترم، شیرین تر از جانم! امسال قصد داشتیم جشن تولد خاصی برات نگیریم و بیشتر سعی کنیم به خودت خوش بگذره، ولی اتفاقاً چند بار برات جشن تولد برگزار شد. به این ترتیب که روز یکشنبه یه جشن تولد توی مهد کودک برات گرفتن. اون روز با بابا جون با هم اومدیم دنبالت. وای که مثل فرشته ها شده بودی و معلوم بود که خیلی بهت خوش گذشته و نهایت لذت رو بردی. ضمناً عکسهای خوشگلت رو هم بهمون دادن که برات میزارم:     دلبندم! روز چهارشنبه هم به مناسبت تولدت، بردیمت سرزمین عجایب. اونجا سوار قطار، اسب، هواپیما و ... شدی و گذاشتیم هر کاری که دوست داری انجام بدی. از خوشحالی اونجا همش بپر بپر می...
19 اسفند 1392