آیلین اسماعیل پورآیلین اسماعیل پور، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 17 روز سن داره
راشینراشین، تا این لحظه: 8 سال و 7 ماه و 12 روز سن داره

آیلین و راشین، شمعهای روشنی بخش زندگیمون

شیرین کاری و لغتنامه

آیلین جونم! باز هم میخوام از شیرین کاریهات بگم. امیدوارم بتونم شیرینی و جذابیت کارهات رو به طور جامع و کامل بهت منتقل کنم. به امید روزی که این مطالب رو بخونی و به اندازه ما ازشون لذت ببری.   _ صداهای جدیدی که یاد گرفتی: آمبولانس : " ببو ببو "، زنبور : " زیییییییی "، دو دو : " بیب بیب "، الاغ : " آی آی ".   _ وقتی که میخوای از ما سوال بپرسی، خیلی قشنگ میگی : " این چیه؟ " و هر وقت میخوای چیزی بهمون نشون بدی میگی " اینه ".   _ تا یه جایی ماهی میبینی، ادای باز و بسته کردن دهنش رو خیلی بامزه در میاری.   _ اغلب...
10 خرداد 1393

يه عصر جمعه خاطره انگیز

دخترم، تمام هستی من! عصر جمعه رفتیم پارک آبشار تهران و چون دفعه پیش که اونجا رفته بودیم، تو خیلی کوچولو بودی، تا بالا نرفتیم و همه جای پارک رو ندیدیم. برای همین ایندفعه تصمیم گرفتیم تا چشمه بریم و از اونجایی که عشق بالا رفتن رو داری، از اینکه داشتیم بالا می رفتیم و می تونستی تمام شهر رو از اون بالا ببینی، خیلی خوشحال بودی. دختر گلم! وقتیکه به چشمه رسیدیم، با دیدن آب خواستی که داخل آب بری. ما هم گذاشتیم تا پاهاتو به آب بزنی. اونقدر از اینکار خوشحال بودی که مثل اینکه تمام دنیا رو بهت داده بودند. ولی متاسفانه یه رعد و برق، باد و بارونی شروع شد که نگو. یه کم صبر کردیم تا بلکه آروم تر بشه لکن همچنان ادامه داشت. به همین خاطر ما هم مجبور...
6 خرداد 1393

ماجراهای آیلین با رنگ انگشتی

دختر نازم! همانطور که قبلاً هم گفته بودم  یکی از سرگرمیهای محبوبت، نقاشی کردن با رنگ انگشتی است. البته بخاطر کثیف کاریش، معمولاً توی حموم بهت میدم تا هر کاری که دلت میخواد انجام بدی. تو هم علاوه بر دیوارها، هم خودت و هم منو رنگی میکنی. به طوریکه اثر کف دستت رو همه جا می تونیم ببینیم. چند روز پیش هم با همکاری هم و به همراه شعر " چشم چشم دو ابرو ... " عکس یه آدم رو روی دیوار کشیدیم. جالب اینجا بود که بعد ازتموم شدن نقاشی، اونو به عنوان " بابا " خطاب کردی و اصرار کردی که یدونه " مامان " هم بکشیم. بعد از کشیدن نقاشی دوم، مدام بهشون نگاه میکردی و با ذوق و هیجان به تک تکشون اشاره میکردی و میگفتی &...
5 خرداد 1393

خوشبخترين مادر دنيا

دخترک قشنگم!   وقتیکه ما بين ازدحام نگاهها، دنبال نگاه آشنای من هستی،   وقتیکه از دیدنم، برق خوشحالی در چشمانت پدیدار میشه،   وقتیکه از ذوق نشان دادن احساسات لطیفت، دستپاچه میشی،   وقتیکه صدای تند تند دویدنت رو پشت سرم می شنوم،   وقتیکه با دیدن لباس نو بر تنم، توجهت جلب میشه و سعی میکنی بگی " خوشگله "،   وقتیکه با دیدن بچه های کوچولو از خوشحالی فریاد میزنی " نی نی " و سریع براشون بوس میفرستی،   وقتیکه در پي گرفتن تاییدم، برای انجام کارت هستی،   وقتیکه وسایل محبوب خودت رو با دست و دلبازی تمام، به بچه دی...
1 خرداد 1393

رقابت آيلين با مامان فردانه

آیلین جونم! به طور کلی در این سن مدام در حال مقایسه کردن خودت با من (مامان فردانه) هستی. به عنوان مثال به دستهای من نگاه میکنی تا ببینی من لاک دارم یا نه و اگه ناخنهای خودت لاک نداشته باشن، سریع می پری و لاک رو از کشو برام میاری و ازم میخوای که به ناخنهای تو هم لاک بزنم. اونقدر هم مواظب اونا هستی که تا مدتها دستات رو بی حرکت به سمت بالا میگیری تا خشک بشن. همچنین وقتی می بینی که من دستبندی، انگشتری و ... دارم، به من می فهمونی که تو هم میخوای از این زیور آلات داشته باشی. به خصوص از النگوهات خیلی خوشت میاد و وقتی دستت میکنم، مدام تکونشون میدی تا صداشون دربیاد. دختر گلم! این روزها علاقه زیادی به عینک زدن پیدا کردی و شاید دلیلش ا...
1 خرداد 1393

تولد 26 ماهگی

دختر گلم! تولد 26 ماهگیت مبارک! دختر دلبندم! بهترین تبریکاتم را در خوشگل ترین کادوی آرزو پیچیده و با برچسب سلامت، به آدرس زیباترین گل بهاری، تقدیم وجود پر مهرت میکنم. آیلینم! دلم برات بگه که الان در 26 ماهگي میتونی لباسهایی مثل جوراب، شلوار، کفش و کت رو خودت در بیاری و جای همشون رو هم بلدی و بعد از درآوردن، میزاری سر جاشون. خیلی قشنگ قاشق دستت میگیری و خودت غذا میخوری. البته موقع خوردن غذاهای آبکی یه کم کثیف کاری می کنی که اونم اصلاً مهم نیست. علاقه زیادی هم به خوردن ته دیگ داری و با دیدنش، دیگه حاضر نیستی از خود غذا  بخوری. اغلب اوقات لباست رو خودت انتخاب میکنی و معمولا هم انتخاب بدی نداری. مواقعی هم که مناسب ...
15 ارديبهشت 1393

لغتنامه آیلین

دخترم! این روزها علاقه خاصی به کلمه " بالا " پیدا کردی و مدام میگی " پیش پیشی بالا، جی جی بالا، بی بیب بالا و ... ". البته این علاقه فقط به همین ختم نمیشه، بلکه دوست داری از هر چیزی که امکان داره بری بالا. وقتی هم که موفق میشی بری بالا، برق خوشحالی از چشمات می باره و حس سخنرانی بهت دست میده و خیلی بامزه و به زبون خودت شروع به حرف زدن میکنی.  ضمناً چندین کلمه جدید هم بکار میبری که عبارتند از : بالا، بفته (بسته)، دفته (رفته)، آم (غذا)، آپی (آبی)، برف (برگ)، باسه (باشه)، بعدی، نون، شیش (شیشه شیر)، دس (دست)، منی (مال منه)، بيلا (بيا). اينم يه عكس از نحوه عملكرد نسل جديد:   ...
13 ارديبهشت 1393

اولین دوچرخه آیلین

آیلین جونم! همانطور که بهت قول داده بودیم، روز جمعه رفتیم برات یه دوچرخه خوشگل خریدیم. از اینکه سوار دوچرخه شده بودی خیلی خوشحال بودی، بطوریکه حتی حاضر نبودی یه لحظه بیایی پایین تا تنظیمش کنند. توی مسیر برگشت هم مدام نگاهش میکردی و با ذوق میگفتی " بی بیب ". دخترم! بعد از خرید دوچرخه ات، مستقیم رفتیم خونه خاله افسانه که در حال اسباب کشی بودند و خونه جدیدشون، فضای بزرگی داشت و باعث شد یه دل سیر دوچرخه سواری کنی. نکته جالب اینجاست که علیرغم نرسیدن پاهایت به پدالها بطور کامل، یاد گرفتی که تا نصفه پا بزنی و دوباره سر جای اولش برگردونی و خیلی خوب هم فرمونش رو می چرخوندی و خونه رو دور میزدی. عزیزم! پیشرفتت خیلی خوب بو...
6 ارديبهشت 1393