آیلین اسماعیل پورآیلین اسماعیل پور، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 16 روز سن داره
راشینراشین، تا این لحظه: 8 سال و 7 ماه و 11 روز سن داره

آیلین و راشین، شمعهای روشنی بخش زندگیمون

هنر مجسمه سازي آيلين

آيلين جونم! چند روز پيش يه مقدار گل مجسمه سازي از عمو مسعود گرفتيم و آورديم خونه. بعدش هم بساط گل بازي رو به پا كرديم و به كمك هم چند تا آدمك و خرچنگ درست كرديم. تو هم كلي خلاقيت از خودت نشون دادي و با مدادت چشم و دهن براي آدمكها گذاشتي. تجربه خوبي بود و كلي كيف كرديم.     ...
8 مرداد 1393

ناگفته هايي از شيطنتهاي آيلين

دختر گلم! جونم برات بگه از شيطنتهاي اخيرت: _ اين روزها علاقه زيادي به كتاب خوندن پيدا كردي و تا ميگم بريم بخوابيم، سريع همه كتابهات رو زير بغلت ميگيري و با خودت مياري تا برات بخونم. بعضي از كتابها رو هم اونقدر برات خونديم كه حفظ شدي و بعضي از قسمتهاش رو خودت قبل از ما ميگي. حتي يه بار خواستم دو تا صفحه رو با هم ورق بزنم تا زودتر تموم بشه ولي تو شيطون بلا متوجه شدي و سريع برگردوندي به صفحه قبلي. عزيزم! منم سعي ميكنم برات كتابهاي جديد و خوبي بخرم تا اين علاقه ات به كتاب خوندن بيشتر بشه. _ چند باري كه ازمون خواستي برات كارتون بزاريم، بهت گفتيم پيشي لا لا كرده يا رفته غذا هام كنه و الان خودت ياد گرفتي و مي پرسي " پيش پيشي لالا؟ ....
4 مرداد 1393

لغتنامه آيلين

دختر شيرين زبونم! دلم برات بگه كه يكسري از حرفهايي كه ميزني مختص خودته و همه كس نمي فهمه چي ميگي. ولي ما بر حسب كاربردت ميفهميم كه منظورت از اون چيه. كلمات جديدي كه اين روزها بكار ميبري عبارتند از: زد، سرد، داغ، عمو، باد، مال منه، ماست، لب، موش، بپر ( ببر )، مومون ( ميمون )، دفترچي ( باب اسفنجي ) ، بارت ( پارك ). بابا نومه = بابا رفته نون بخره شي رفت = كجا رفت بفتد = بسته شد مامان نه = مامان فردانه ميگم: بستني؟              ميگي: سرده ميگم: چايي؟                 ميگي: داغه همه بچه ها رو &q...
4 مرداد 1393

تولد 26 ماهگي

دلبندم! تولد 26 ماهگيت مبارك! دخترك قشنگم! الان كه 26 ماهه شدي، شيرين زبونيات بيشتر شده و خيلي ناز و قشنگ حرف ميزني و سوال ميپرسي. نسبت به قبل بيشتر كلمات رو تكرار ميكني و كلمات جديد بيشتري مثل " سياه، زرد، بيست، بيني، بد، مو، با (پا)، "رو ياد گرفتي. اين روزا كلمه بد رو ياد گرفتي و به هر كسي كه كار دلخواه تو رو انجام نده، لقب ميدي و با اخم بهش ميگي " ني ني بد، پيشي بد، ... ". عزيزكم! نميدونم چرا جديداً نسبت به بچه ها بدبين شدي و وقتي كه ميبيني تعداد زيادي از بچه ها روي سرسره هستن، از سرسره بازي منصرف ميشي و برميگردي پايين. در حاليكه در حالت خلوت خيلي خوب سر ميخوري و بازي ميكني. فكر ميكنم از اينكه چند بار...
15 تير 1393

دندونهاي هفدهم و هجدهم آيلين

نازگلم! الان ديگه دندونهاي هفدهم و هجدهمت از فك پايين، بطور كامل در اومده و خدا رو شكر اين مدت خيلي اذيت نشدي، چون تقريباً يه ماه طول كشيد تا كاملاً از لثه بيرون بيان. البته فكر كنم علت بهانه گيريهاي اخيرت همينا بودن و باعث ميشدن گاهي وقتها بي حوصله و حساس بشي. عزيزم! دراومدن دندونهاي جديدت رو بهت تبريك ميگم و اميدوارم طعم شيرين زندگي رو برات به ارمغان بيارن.   ...
11 تير 1393

اندر حكايت اين روزهاي آيلين

دختر نازم! ديگه روزهاي گرم تابستوني شروع شد و بساط بازي كردن در حياط و پارك فراهم شد. اين روزها بعد از ظهر كه از مهد كودك برميگردي، بعد از كمي استراحت، ميري توي حياط مجتمع و با بچه ها مشغول بازي ميشي. چند تا دوست خوب هم پيدا كردي كه بعضي وقتها ميان دنبالت تا با خودشون ببرن توي حياط. تو هم از بازي كردن باهاشون خوشت مياد و با اينكه ازت بزرگتر هستن، ولي راه بازي كردن با اونا رو پيدا ميكني. البته يه روزايي هم به حياط رفتن رضايت نميدي و قشنگ دستمون رو ميگيري و ميبري سمت پارك و اونجا كلي سرسره سواري ميكني. امسال به بستني خوردن هم خيلي علاقه مند شدي و معمولاً مابين بازي كردنت، ما رو ميبري سمت سوپر تا يه خوردني برات بگيريم. عزيزم! نوش جونت. ...
7 تير 1393

استخر رفتن آيلين

آیلین جونم! بالاخره دیروز طلسم رو شکستیم و موفق شدیم بعد از سه سال، بریم استخر نزدیک خونمون. البته خوب دلیلش اینه که این مدت، همش درگیر مسایل بارداری و بچه داری بودم و تقریباً امسال اولین سالیه که می تونم به همراه دختر خوشگلم برم استخر. دلبندم! نمی تونم هیجان زدگی و خوشحالیت از آب بازی کردن و بالا و پایین پریدن توی آب رو بطور کامل توصیف کنم. فقط اینو بگم که وقتی برده بودمت دستشویی، یکدفعه پام سر خورد و قوزک پام خیلی درد گرفت و تو برای اینکه زودتر برگردیم توی آب، تند تند منو ناز و بوس میکردی و میگفتی " مامان ناز ". دخترکم! خوشبختانه اونجا یه استخر کوچیک هم مخصوص بچه ها داشت که آبش گرمتر بود. جالبه که توی آب، مثل یه ش...
27 خرداد 1393

تولد 27 ماهگی

دخترم، جگر گوشه من! تولد 27 ماهگیت مبارک! لا به لای گل سرخ                در میان کوچه سبز خیال شادیت حس قشنگیست که من مشتاقانه می طلبم. آیلین جونم! خوشبختانه صبح روز ماهگرد تولدت، آقا جون و مامان مهین اومدن پیشمون و باعث شدن این چند روز تعطیلی، دور هم باشیم و بتونیم روزهای خوبی رو کنار هم سپری کنیم. همچنین همراه هدایای قشنگ دیگه، مامان مهین دو تا پیراهن قرمز خوشگل برات دوخته بود که وقتی می پوشی خیلی ناز میشی (به خاطر همه چی، ازشون ممنون و سپاسگزاریم). البته تو هم دو تا نقاشی براشون آماده کرده بودی که پر از تکنیک بود و از قطره چکان، نی و .....
19 خرداد 1393

خاله شادونه در مهد کودک آیلین

نازنینم! شنبه گذشته خاله شادونه اومده بود مهد کودکتون و یه نمایش عروسکی به همراه موسیقی، براتون اجرا کرده بودند. اینطوری که معلومه خیلی بهتون خوش گذشته بود و تونسته بودند یه برنامه خوب براتون مهیا کنند. ولی عزیزم متاسفانه هنوز عکساتون آماده نشده تا بتونم برات بزارم.   ...
10 خرداد 1393