آیلین اسماعیل پورآیلین اسماعیل پور، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 15 روز سن داره
راشینراشین، تا این لحظه: 8 سال و 7 ماه و 10 روز سن داره

آیلین و راشین، شمعهای روشنی بخش زندگیمون

اولين تئاتر عروسكي

دختر نازم! جمعه براي اولين بار برديمت تئاتر عروسكي در سراي محله شهرك آزمايش. خوشبختانه تئاتر موزيكال و خوبي بود بخصوص كه قورباغه هم داشت و به حركاتش مي خنديدي. ولي وقتي خواستم ببرم از نزديك باهاش عكس بندازي، دوست نداشتي بهش نزديك بشي. البته فكر كنم به خاطر اين بود كه اون موقع يه كم مريض و بي حال بودي.   ...
2 دی 1393

سرشار از حس قشنگ مادرانه

دختر نازنينم! وقتي كه شونه رو برميداري و خيلي با ظرافت موهام رو شونه ميزني، وقتي كه با دقت تمام دكمه هاي لباسم رو باز مي كني و كمك مي كني تا لباسهام رو در بيارم، وقتي كه سرفه مي كنم ميايي و خيلي آروم از پشتم ميزني تا سرفه ام قطع بشه، وقتي كه شوق و اشتياقت رو براي گذاشتن سرم روي پاهات و لالايي خوندنت رو مي بينم، وقتي كه خيلي با احساس منو مي بوسي و ميگي " مامان دوست " ( يعني دوست دارم )، وقتي كه اظهار خستگي مي كنم سريع ميايي و نازم مي كني و مي بوسي، وقتي كه احساس مي كني از دستت ناراحتم و ميايي با تمام احساس ازم مي پرسي " مامانى! با من دوست نيستي؟ "، وقتي كه ديدي مريض شده ام و در عين ...
2 دی 1393

تولد 33 ماهگی

دختر نازتر از گلبرگم ! تولد 33 ماهگیت مبارک! نفسم ! هفته اخیر مادرجون اومده بود پیشمون و به همین خاطر مهد نمی رفتی و با مادر جون خونه بودی. این مدت کلی با هم کیف کردین مثلاً روز اول اومدم دیدم خونه نیستین و رفتین بیرون و کلی با هم بازی کردین طوریکه وقتی توی حیاط دیدمتون، لپهات گل انداخته بود.   صبح که از خواب بیدار میشدی و می دیدی ما نیستیم، می رفتی زیر پتوی مادر جون و دوباره اونجا می خوابیدی و تا 10- 11 صبح  در خواب ناز بودی. وقتی بهت میگفتم حاضر شو بریم بیرون، سریع می رفتی دست مادرجون رو میگرفتی و خیلی بامزه می گفتی " ماجون! باشو، باشو " و تا آماده نمی شد خیالت راحت نبود. تا مادر جون وضو می گرفت، م...
15 آذر 1393

عکس آیلین در تبلیغات آتلیه

دختر شیرینم! چند روز پیش توی اینترنت دنبال چیزی می گشتم که یکدفعه دیدم عکس تو هم توی تبلیغات آتلیه ای که ایندفعه بردمت، اومده. تنها وقتی که خودت هم مامان بشی، می تونی دقیقاً حس منو درک کنی و بفهمی که اون لحظه چقدر خوشحال شدم و ذوق کردم. عزیزم! امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشی و هیچ غصه ای نداشته باشی.   ...
14 آذر 1393

عکسهای آتلیه آیلین

دختر عزیزم! از موقعی که به دنیا اومدی سعی کردم هر 6 ماه یکبار ببرمت آتلیه تا بعداً با دیدن این عکسها شاهد بزرگ شدن و تغییر کردنت باشی. اینجا هم عکسهای 2 و 2.5 سالگیت رو برات میزارم. هر چند که توی 2 سالگی زیاد باهامون همکاری نکردی و از همه مهمتر عکاسش هم خیلی بی حوصله و غیر حرفه ای بود و در مجموع باعث شد عکسهای خوبی از آب در نیایند. در عوض عکسهای 2.5 سالگیت خیلی خوب شد، به طوریکه با دیدنشون تمام خستگی زحماتم از تنم در میره. البته بايد بگم كه چون فايل عكسها رو نداشتم، اسكن عكسها رو اينجا ميزارم كه هر چي باشه به كيفيت اصلي نيست. آیلین در 2 سالگی     آیلین در 2.5 سالگی     ...
2 آذر 1393

تولد 32 ماهگی

دختر نازم! تولد 32 ماهگیت مبارک! جونم برات بگه از احوالات دختر 32 ماهه ام: - الان دیگه بلدی از 1 تا 10 بشماری. بازیهای گروهی رو خیلی دوست داری و جالبه که با بچه های بزرگتر از خودت خیلی خوب بازی می کنی. - شیرین زبونیات که خیلی زیاد شده و خیلی کلمات رو هم الان دیگه درست تلفظ میکنی. ولی هنوز کلماتی رو که خ، ق، گ و ک دارند رو خوب نمیتونی بگی و این مسئله باعث میشه که به شکل بامزه ای اونها رو ادا کنی مثلاً بجای "قرمز" میگی "مرمز" یا بجای "خرگوش" میگی "عروس" . - در این روزهای دلگیر پاییزی، از بازی کردن در پارکهای سوت و کور اصلا لذت نمی بری و همش دنبال همبازی برای خودت میگردی. به همین خا...
28 آبان 1393

تاسوعا و عاشورای امسال در مشهد

دختر گلم! امسال تعطیلی تاسوعا و عاشورا را به همراه خاله الناز رفتیم مشهد. جای همه خالی که خیلی بهمون خوش گذشت، به شما که خیلی بیشتر. چون ایندفعه همه چیز رو متوجه میشدی و از اینکه سوار قطار شده بودی خیلی خوشحال بودی به خصوص که کوپه دربست در اختیار ما بود و هر شیطنتی که دلت میخواست، انجام دادی. از مامان مهین و آقا جون هم بخاطر تمام زحماتشون کمال تشکر و قدردانی را داریم که تمام تلاششون رو کردند تا لحظات شیرین و به یاد ماندنی زیادی، در کنارشون داشته باشیم. به وي‍ژه كيف و پالتو خوشگلي كه مامان مهين زحمت كشيده بود و برات دوخته بود. دلبندم! فکر می کنم بهتر باشه مستقیماً بریم سراغ عکسها که بیانگر همه چیز هستند:   قط...
21 آبان 1393

روز جهاني كودك

نوگلم! روز جهاني كودك مبارك! دختر گلم! به مناسبت روز جهاني كودك، مهد كودكتون يه ست جامدادي و مداد و تراش و ... بهتون داد كه از ذوقي كه داشتي حاضر نبودي يه لحظه بزاري زمين. طوريكه نرفتي پارك بازي كني و تمام مسير رو پياده اومديم. در حاليكه مواقع ديگه ميخواستي بغلت كنم و زياد همكاري نمي كردي. روز بعدش هم خاله مريم ازمون دعوت كرد تا با اونها به جشن سراي محله ونك كه به مناسبت روز جهاني كودك بود، بريم. دستشون درد نكنه كه به شما و آرال خيلي خوش گذشت و ما هم كلي خنديديم. اونجا هم بهتون كتاب و بادكنك دادن و باعث شدن مدتها با اونا سرگرم بشيد.   ...
21 مهر 1393

اولین سفرتنهایی آیلین و مامان فردانه به خوی و تولد 31 ماهگی

دختر شیرین تر از عسلم! تولد 31 ماهگیت مبارک! آیلین جونم! از وقتی که به دنیا اومده بودی، من و تو تنهایی مسافرت نرفته بودیم. از طرفی هم بخاطر یکسری کارها باید می رفتیم خوی. برای همین هم من یکم نگران بودم که نکنه مشکلی پیش بیاد. ولی خدا رو شکر همه چی به خوبی سپری شد، البته تو هم خیلی دختر خوبی بودی و در این مورد بهم کمک کردی. دختر گلم! ماهگرد 31 ماهگیت رو هم خوی بودیم و به همین خاطر مادر جون برات یه کیک خوشمزه پخت. این مدت بساط رفتن به پارک، باغ و ... به راه بود و در کل می تونم بگم که به شما خیلی خوش گذشت و با شیرین زبونیات دل همه رو بردی. بخصوص خاله ها که برای اولین بار به عنوان " خاله " خطاب میشدند و کلی ...
20 مهر 1393

اولین تجربه سینما رفتن آیلین

دختر نازم! صبح روز دوشنبه تازه به سرکارم رسیده بودم که از مهدت تماس گرفتند و گفتند که آیلین بیرون روی شدیدی داره و لطفا بیایین دنبالش. من هم با کلی نگرانی اومدم سراغت و با هم رفتیم خونه. ولی خدا رو شکر دیدم حالت خوبه و سر حال هستی. بعد از اینکه بهت کته و ماست و عرق نعنا هم دادم، دیگه هیچ مشکلی نداشتی. از مدتها با خاله مریم تصمیم گرفته بودیم که تو و آرال رو ببریم سینما تا شهر موشها رو ببینید. به همین خاطر فرصت رو غنیمت شمردیم و هماهنگ کردیم و رفتیم سینما کوروش. من خودم هم اولین بارم بود که این سینما میرفتم چون به تازگی افتتاح شده بود. از شانس شما سینماش، خیلی مجهز و خوب بود ولی یه کم نگران بودم که حوصله نکنی تمام مدت بشینی و فیلم تماشا...
10 مهر 1393