سرشار از حس قشنگ مادرانه
دختر نازنينم!
وقتي كه شونه رو برميداري و خيلي با ظرافت موهام رو شونه ميزني،
وقتي كه با دقت تمام دكمه هاي لباسم رو باز مي كني و كمك مي كني تا لباسهام رو در بيارم،
وقتي كه سرفه مي كنم ميايي و خيلي آروم از پشتم ميزني تا سرفه ام قطع بشه،
وقتي كه شوق و اشتياقت رو براي گذاشتن سرم روي پاهات و لالايي خوندنت رو مي بينم،
وقتي كه خيلي با احساس منو مي بوسي و ميگي " مامان دوست " ( يعني دوست دارم )،
وقتي كه اظهار خستگي مي كنم سريع ميايي و نازم مي كني و مي بوسي،
وقتي كه احساس مي كني از دستت ناراحتم و ميايي با تمام احساس ازم مي پرسي " مامانى! با من دوست نيستي؟ "،
وقتي كه ديدي مريض شده ام و در عين ناباوري ديدم رعايت حالم رو مي كني تا من بتونم استراحت كنم،
وقتي كه توي مهد كودك مي فهمي كه اومدم دنبالت، با صداي پر از شور و اشتياقت ميگي " بچه ها! مامان من اومده، مامان منه "،
وقتي كه كنارم راه ميري، ميدويي و دستمو ميگيري و با غرور تمام راه ميري،
اون موقع است كه سرشار از حس قشنگ مادرانه ميشم. حس قشنگي كه با كلمات، اصلاً قابل توصيف نيست.




سرشار از حس قشنگ مادرانه 


