آیلین، شمع روشنی بخش زندگیمون

تولد 18 ماهگی

دختر نازم! تولد 18 ماهگیت و روز دختر مبارک! دلبندم! امسال تولد 18 ماهگیت و روز دختر، بهم نزدیک بودن که امیدوارم هر دو مبارکت باشه. هر روز خداوند رو به خاطر دادن دختر و اونهم دختری مثل تو شکر میگم و ازش میخوام که همیشه تو رو در پناه خودش حفظ کنه. خوشبختانه واکسن 18 ماهگیت هم به راحتی سپری شد و فقط یه کم تب کردی. یکی گفت داره بارون میاد خوب که نگاه کردم، دیدم هوا اصلاً ابری نیست. فهمیدم این فرشته ها هستن که دارن گریه میکنن. آخه یکیشون کم شده و الان 18 ماهه که اومده پیش ما. ...
14 شهريور 1392

شیرین کاری و لغتنامه

آیلینم! دلم برات بگه از شیرین کاریهای جدیدت: - وقتی بهت میگم بیا بریم ددر، سریع میگی " دوپ دوپ " و دنبال توپت میگردی و بعد از پیدا کردنش میزنی زیر بغلت و پشت در خونه آماده و حاضر منتظر میشی. - وقتی عکسای عروسیمون رو که به دیوار زدیم، می بینی مدام تکرار میکنی " ماما، بابا ". - خیلی از چیزها مثل سوئیچ، عروسک و ... رو میبری میندازی توی ماشین لباسشویی و برای همین وقتی دنبال چیزی میگردیم اول به ماشین لباسشویی سر میزنیم. - از تاریکی اصلاً نمی ترسی به طوریکه دیروز دیدم رفتی توی حموم و در رو هم بستی و توی تاریکی داری با تشت و ... بازی میکنی یا اینکه چند شب پیش همه چراغها رو خاموش کردیم تا بلکه دست از شیطنت برداری و بخوابی. ولی هیچ ف...
7 شهريور 1392

روسری سر کردن آیلین

دخترم، پاره تنم! یکی از کارهای شیرینت اینه که شال یا رو سری منو بردای و سرت کنی. بعضی وقتها هم هر چی دستت میرسه برمیداری و میندازی روی سرت و توی خونه راه میری و مثل اینکه خودت هم میدونی قیافت خیلی با مزه میشه چون میری جلوی آینه و به خودت نگاه میکنی و میخندی. حتی چند روز پیش وقتی اومدم مهد کودک دنبالت، دیدم ملافه اونجا رو انداختی روی سرت و دوست نداری برداری. برای همین منم مانع نشدم و همین طوری آوردم و سوار ماشینت کردم. ولی قیافت اونقدر با مزه شده بود که دلم نیومد ازت عکس نگیرم. ...
3 شهريور 1392

آیلین باسلیقه

آیلین جونم! یکی از کارهای با مزه ای که دیروز انجام دادی، این بود که وقتی برات سوپ گرم کردم و بهت گفتم بیا بریم سوپ بخوریم، با دیدن سوپ سریع رفتی و از کشوی کابینت زیر اندازی رو که معمولاً برای غذا خوردن زیرت میندازم، برداشتی و جلوی تلویزیون روی زمین انداختی و بعدش پریدی کنترل تلویزیون و دی وی دی رو برام آوردی تا برات کارتون بزارم و بعدش نشستی روی زیر انداز و آماده غذا خوردن شدی. از بس این کارت شیرین و جذاب بود که اون لحظه دوست داشتم بگیرم و بخورمت. در واقع با این رفتارت، تمام کارهای خودم رو بهم تحویل دادی. ضمناً این روزا بعد از غذا خوردن هم، ظرفش رو برمیداری و می بری آشپزخونه و سعی می کنی روی کابینت بزاری و بعدش زبرانداز رو جمع می کنی و ...
28 مرداد 1392

لغتنامه آیلین

دختر دلبندم! هر روز به کلماتی که میگی اضافه میشه. یکی از کلمات جدیدی که میگی ماشین هستش که البته به صورت "ژی ژی" بیان می کنی و دلیلش هم اینه که وقتی برات ماشین جدید خریدم، روی زمین کشیدم و با حرکتش گفتم " ژی ژی ". شما هم از همونجا به بعد هر وقت میخوای بگی ماشین، میگی " ژی ژی". یکبار هم وقتی یه برگه تبلیغاتی به شکل جوجه رو زیر برف پاک کن گذاشته بودند، بهت نشون دادم و گفتم جوجه. تو هم به صورت "جی جی" تلفظ کردی و الان هر جا پرنده می بینی میگی "جی جی". عزیزم! یه دنیا دوستت دارم.   ...
28 مرداد 1392

آیلین و سه چرخه خوشگلش

دخترم، جگر گوشه ام! بابا جون زحمت کشید و سه چرخه ای رو که قطعاتش جدا از هم بود رو سر هم کرد و براش چرخ مناسب پیدا کرد و به این ترتیب صاحب یه سه چرخه خوشگل و ناز شدی. جالبه که وقتی روش میشینی، بیشتر دوست داری عقب عقب بری. همچنین علاقه زیادی داری عروسکهات رو بزاری روش و راه ببری. عزیزم! خیلی خیلی دوستت داریم. ...
28 مرداد 1392
1