آیلین، شمع روشنی بخش زندگیمون

18 روز تا دنیا

دختر گلم! کمتر از ٣ هفته مونده تا پا به این دنیا بگذاری. همه خانواده برای اومدنت لحظه شماری میکنند از جمله من، بابا، مامان بزر'گها و بابا بزرگها، خاله ها، عمو و ... . امشب مادر جون داره از خوی راه میفته تا بیاد پیش ما بمونه تا خدای نکرده اگه عجله داشتی زودتر از موعد بیایی، تنها نباشیم. امیدوارم وقتی به دنیا اومدی بتونیم زحماتشو جبران کنیم. دختر نازنینم! بابا جون برات یه عروسک پیشی خوشگل خریده. وقتی به دنیا بیایی خودت می فهمی که چقدر براش عزیز بودی که اینکارو کرده. مطمئنم وقتی ببینیش خوشت میاد. عکسش هم برات میذارم.   ...
3 خرداد 1391

17 روز تا دنیا

دختر نازنینم! یه روز دیگه به تولدت نزدیک شدیم. راستی امروز صبح مادر جون از خوی رسید و کلی چیزای خوشگل برات آورد. از جمله یه عروسک بزرگ و دوست داشتنی. میدونم وقتی ببینی حتما خوشت میاد. جات خالی صبح برف شدیدی هم می اومد. من خودم که عاشق روزهای برفی هستم و همیشه دوست دارم برم بیرون. ولی این روزها بخاطر تو احتیاط میکنم و به دیدن برف از پشت پنجره اکتفا میکنم. به امید روزی که باهم بریم برفبازی.
3 خرداد 1391

13 روز تا دنیا

دختر گلم! فقط 13 روز دیگه مونده تا پاهای نازت را به این دنیا  بگذاری. این چند روز اونقدر با مادر جون مشغول آماده کردن مقدمات ورودت بودیم که فرصت نکردم تو وبلاگت چیزی بنویسم. ولی این دلیل بر بی توجهی من نسبت به تو نیست. عزیزم همه وسایلت را در کمد گذاشتیم و لباسهایت را آویزان کردیم. عکس چندتاشونو برات میزارم تاببینی.   ...
3 خرداد 1391

6 روز تا دنیا

سلام دختر خوشگلم. عزیزم تقریباً یک هفته بیشتر تا دنیا فاصله نداری. به امید خدا هفته آینده این لحظه به دنیا اومدی و همه ما رو از انتظار درآوردی. راستی دیروز همراه مادر جون و بابا رفتیم سونوگرافی تا ببینیم وزنت چقدر شده. کلی از شنیدن صدای قلبت و صورت خوشگلت خوشحال شدیم. دکتر گفت وزنت حدود ٢٦٠٠ تا ٢٧٠٠ گرم است و همه چی نرماله ولی بهتره وزنت بالاتر بره. منم از دیروز سعی دارم تپلت کنم. بعد از سونوگرافی هم رفتیم خرید و بابا به مناسبت تولد تو برام یه سرویس طلای خوشگل خرید. در ضمن امروز خاله پروانه هم اومد دیدنت و کلی از دیدن ما خوشحال شد. دختر دلبندم امیدوارم  تا هفته آینده همه چیز طبق روال عادی پیش بره و تو پاهای نازت رو به این دنیا بگذاری....
3 خرداد 1391

آیلین، عشق بابا

آیلین گلم، سلام بالاخره یه فرصت پیدا کردم تا برات یه مطلب بنویسم. تا الان مامانت کلی برات زحمت کشیده. اینجا رو هم اون برات درست کرده. منم مثل اون دارم لحظه ها رو میشمرم تا تو بیای. امیداوارم زودتر بیای، سالم بیای و  همه ما رو خوشحال کنی.
3 خرداد 1391
1