آیلین اسماعیل پورآیلین اسماعیل پور، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 16 روز سن داره
راشینراشین، تا این لحظه: 8 سال و 7 ماه و 11 روز سن داره

آیلین و راشین، شمعهای روشنی بخش زندگیمون

روندن کالسکه

دختر نازنینم! چند روز پیش با هم رفتیم خرید و بعدش اومدیم توی حیاط خونه تا با هم قدم بزنیم. وقتی می خواستیم از کنار کالسکه رد بشیم، اونو گرفتی و دست منو ول کردی و شروع کردی به روندن کالسکه. جالب اینجاست که در حال راه رفتن با کالسکه برای خودت حرف میزدی و دستات رو تکون میدادی. عزیزم! خیلی شیرینی . ...
14 ارديبهشت 1392

اولین گامهای مستقل آیلین

آیلینم! دقیقاً در روز مادر، اولین گامهای مستقل رو برداشتی و علاوه بر کادوی قشنگت، بهترین هدیه رو به من دادی و اون ذوق فراوانی بود که با راه رفتنت در من ایجاد کردی. اون روز وقتی با فاصله کمی از بابا ولت کردم تا به سمت بابا بری، تو هم خیلی بامزه و با قدمهای آهسته راه رفتی و وقتی به بابا نزدیک شدی خودت را در آغوشش انداختی. کم کم فاصله رو زیاد کردیم و تا حدود 3 متری خودت راه رفتی. ضمناً وقتی خودت رو به مقصد می رسوندی، کلی ذوق می کردی و دوست داشتی بازم راه بری. البته بیشتر از تو، من و بابا خوشحال شده بودیم و از دیدن حالت راه رفتنت، خیلی کیف می کردیم.  عزیزم! امیدوارم در تمام مراحل زندگی، موفق و پیروز باشی. ...
14 ارديبهشت 1392

دختر مامانی

دختر مامانی من! قربون شما بشم که هر جا گیر می کنی، چیزی میخوای، خرابکاری می کنی، کاری میخوای بکنی و یا میخوای بهت توجه بشه، تند تند "مامان" رو صدا می کنی تا به دادت برسه. حتی خیلی مواقع توی خواب هم کلمه ماما رو تکرار می کنی. دختر ملوسم! جدیداً هر جا میرم، دنبالم راه میفتی و تند تند خودت رو بهم میرسونی. خیلی مواقع هم که میخوای خودت رو برام لوس کنی، میای بهم می چسبی و سرت رو روی پاهام یا سینه ام میزاری. دخترک عزیزم! جالبه که هر چه بزرگتر میشی، بیشتر بهم وابسته میشی. این اواخر حتی وقتی میرم حموم، میای پشت درش میشینی و مدام در میزنی و منو صدا می کنی. اگر هم در باز باشه سریع میای تو. دختر نازنینم! هر وقت احساس می کنی از دست...
10 ارديبهشت 1392

به دنیا اومدن آرتین کوچولو

دختر نازم! جمعه هم برای عید دیدنی و هم بخاطر به دنیا اومدن نی نی جدید عمه تهمینه، رفتیم خونشون. البته نی نی که اسمش  آرتین جونه، بخاطر زود به دنیا اومدنش، خیلی کوچولو بود و فکر کنم همش به چشم یه عروسک بهش نگاه میکردی و وقتی گریه میکرد با تعجب دنبال صدا می گشتی. امیدوارم آرتین هر چه زودتر بزرگ بشه و بتونید با هم همبازی بشید. دنیا هم که کلی خانم شده بود و هنوز باهامون احساس غریبی میکرد. همچنین بعدش هم رفتیم خونه عمه کتی. اونا هم مرغ عشق داشتن و وقتی آوردند پیشت، بهش دست زدی و گفتی نا(ناز). جالبه که اصلاً نترسیدی و از دیدن پرواز کردنش، کلی ذوق میکردی. ...
5 ارديبهشت 1392

عید دیدنی آیلین و تیانا

عروسک نازنینم! روز سه شنبه هفته پیش با هم رفتیم دیدن خاله ندا و دختر نازش تیانا. اگه یادت باشه یکبار هم وقتی تازه به دنیا اومده بود، دیده بودیش. الان دیگه بزرگتر شده و برای خودش خانمی شده. ولی متاسفانه خیلی رابطه خوبی نتونستید با هم برقرار کنید. شاید هم علتش این بود که وقتی شما رو کنار هم گذاشته بودیم، تیانا یقه لباست رو گرفت کشید و باعث شد یکم ازش بترسی. ولی دختر عزیزم! به قول مامانش، تیانا اولین بار بود که بچه ای به سن تو می دید و براش تازگی داشتی. امیدوارم در دیدارهای بعدی دوستان خوبی برای هم باشید و از کنار هم بودنتون لذت ببرید. ضمناً علاوه بر عیدی که ما برای تیانا جون برده بودیم، اونم یه بلوز خوشگل بهت عیدی داد که ازش خیل...
5 ارديبهشت 1392

بازی کردن آیلین با آرال

دخترکم! این روزای بهاری خیلی هوا خوبه و جون میده برای پارک رفتن. برای همین هم سعی می کنم هر روز ببرمت پارک تا از بازی کردن و تاتی کردن در هوای آزاد لذت ببری. تو هم که عاشق ددر هستی و کاملاً معلومه که از پارک رفتن خوشت میاد. ضمناً هر وقت پارک میریم به آرال جون هم میگیم بیاد تا با هم بازی کنید. امروز هم به خانه کودک محله رفتیم تا در محیطی مناسب و کنار بچه ها بازی کنید. چون یکی از خصلتهایی که داری اینه که  از دیدن بچه ها ذوق می کنی و از تماشای بازی کردنشون، به اندازه خود بازی کردن، لذت می بری. . عزیزکم! باید بگم که از تاب سواری و سرسره بازی خیلی خوشت میاد و وقتی میزارمت بالای سرسره، خودت رو به جلو هل میدی تا زودتر...
20 فروردين 1392

قربون دخترم برم

قربون دختر با احساسم برم که وقتی صبح بیدار میشه، به زحمت خودش رو به مامانش می رسونه و با احساس تمام بوسش میکنه. قربون دختر مهربونم برم که وقتی می بینه کسی ناراحته، میره پیشش و دستش رو به نشانه ناز کردن روی صورتش می کشه و خیلی ناز، بوسش میکنه. قربون دختر نازم برم که جدیداً شمردن یاد گرفته و وقتی بهش میگیم یک، دو، با شیرین زبونی تمام میگه سه. حتی وقتی کسی برای عکس گرفتن میشماره، سه رو اون میگه و گاهی اوقات که تو حال و هوای خودش داره بازی می کنه، یک، دو، سه گفتن رو تمرین میکنه. قربون دختر شیرینم برم که وقتی هیجان زده میشه، دست و پاهاش رو به گونه ای خاص حرکت میده که به قول مادر جون، توی عمرش از هیچ بچه ای چنین حرکاتی ندیده و به...
17 فروردين 1392

تعطیلات به روایت تصویر

دختر نازنینم! همانطور که قول داده بودم، تمام سعی خودمون رو کردیم تا ایام تعطیلات بهت خوش بگذره و برای همین از هر فرصتی استفاده می کردیم و می بردیمت گردش و پارک تا نهایت لذت رو ببری. بعد از روزهای اول عید که دیدو بازدید زیاد بود، تقریباً هر روز در دو نوبت صبح و بعد از ظهر می رفتیم بیرون تا بازی کنی و طبیعت رو تماشا کنی. معمولاً صبح پارک می بردمت و بعد از ظهر هم بیرون شهر می رفتیم و چون یکم هوا سرد بود آتیش روشن می کردیم و از گرماش لذت می بردیم. از اونجایی که تو هم کلاً عاشق بیرون رفتن هستی، کاملاً معلوم بود که خیلی بهت خوش می گذشت. نکته جالب اینجا بود که وقتی بیرون بودی اشتهات باز می شد و چیزهایی رو که قبلاً به اصرار بهت می دادیم رو خیل...
12 فروردين 1392

آیلین و صندلی ماشینش

دخترکم! اینجوری که معلومه از صندلی ماشین جدیدت خوشت میاد و توش خیلی راحت هستی، چون وقتی توش میشینی خیلی آروم میگیری می خوابی و وقتی هم بیدار هستی از پنجره بیرون رو نگاه می کنی و برای خودت آواز می خونی. این مسئله باعث شد توی مسافرت هم بهمون سخت نگذره و توی ماشین زیاد شیطونی نکنی. حتی توی مسیر رفت و برگشت به مهد کودک هم با اینکه صندلیت رو عقب ماشین بستیم و من در حال رانندگی، نمی تونم باهات حرف بزنم، خیلی قشنگ میشینی توش و مناظر رو تماشا می کنی. عزیزم! خیلی دختر با درکی هستی. ...
11 فروردين 1392