آیلین اسماعیل پورآیلین اسماعیل پور، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 16 روز سن داره
راشینراشین، تا این لحظه: 8 سال و 7 ماه و 11 روز سن داره

آیلین و راشین، شمعهای روشنی بخش زندگیمون

روسری سر کردن آیلین

دخترم، پاره تنم! یکی از کارهای شیرینت اینه که شال یا رو سری منو بردای و سرت کنی. بعضی وقتها هم هر چی دستت میرسه برمیداری و میندازی روی سرت و توی خونه راه میری و مثل اینکه خودت هم میدونی قیافت خیلی با مزه میشه چون میری جلوی آینه و به خودت نگاه میکنی و میخندی. حتی چند روز پیش وقتی اومدم مهد کودک دنبالت، دیدم ملافه اونجا رو انداختی روی سرت و دوست نداری برداری. برای همین منم مانع نشدم و همین طوری آوردم و سوار ماشینت کردم. ولی قیافت اونقدر با مزه شده بود که دلم نیومد ازت عکس نگیرم. ...
3 شهريور 1392

لغتنامه آیلین

دختر دلبندم! هر روز به کلماتی که میگی اضافه میشه. یکی از کلمات جدیدی که میگی ماشین هستش که البته به صورت "ژی ژی" بیان می کنی و دلیلش هم اینه که وقتی برات ماشین جدید خریدم، روی زمین کشیدم و با حرکتش گفتم " ژی ژی ". شما هم از همونجا به بعد هر وقت میخوای بگی ماشین، میگی " ژی ژی". یکبار هم وقتی یه برگه تبلیغاتی به شکل جوجه رو زیر برف پاک کن گذاشته بودند، بهت نشون دادم و گفتم جوجه. تو هم به صورت "جی جی" تلفظ کردی و الان هر جا پرنده می بینی میگی "جی جی". عزیزم! یه دنیا دوستت دارم.   ...
28 مرداد 1392

آیلین و سه چرخه خوشگلش

دخترم، جگر گوشه ام! بابا جون زحمت کشید و سه چرخه ای رو که قطعاتش جدا از هم بود رو سر هم کرد و براش چرخ مناسب پیدا کرد و به این ترتیب صاحب یه سه چرخه خوشگل و ناز شدی. جالبه که وقتی روش میشینی، بیشتر دوست داری عقب عقب بری. همچنین علاقه زیادی داری عروسکهات رو بزاری روش و راه ببری. عزیزم! خیلی خیلی دوستت داریم. ...
28 مرداد 1392

آیلین در طالقان

دختر نازنینم! روز جمعه با خاله افسانه اینا رفتیم طالقان. دلم برات بگه که از ساعت 5 صبح با ما بیدار شدی و برای خودت شاد و شنگول بودی و در طول مسیر تیکه تیکه خوابیدی و بیدار شدی تا اینکه یه جای با صفا، کنار رودخونه اتراق کردیم. وقتی رفتیم کنار آب، کفشات رو در آوردم تا توی ساحل ماسه ای راه بری. ولی دوست نداشتی پات رو بزاری زمین و سریع پاهات رو جمع میکردی تا اینکه چند تا سنگ بهت دادم تا توی آب پرت کنی. خوشبختانه از افتادن سنگ توی آب خوشت اومد و سر ذوق اومدی و خودت رفتی دونه دونه سنگها رو آوردی و انداختی توی آب و کلی ماسه بازی کردی. بعد از ظهر هم هر چی سعی کردم بخوابونمت نخوابیدی و طوری شد که همه رو خوابوندی ولی خودت نخوابیدی. در عوض وقت...
25 مرداد 1392

آیلین و اسباب بازیهای جدیدش

دختر ملوسم! چند وقت پیش رفتم برات چند تا اسباب بازی و کتاب خریدم و اونطوری که معلومه از همشون خوشت میاد. یکی از اونها بلز هستش که خیلی قشنگ چوبهاش رو می گیری دستت و آهنگ میزنی و بعدش هم ما رو صدا می کنی تا برات دست بزنیم و جالب اینجاست که خودت هم برای آهنگ زدنت دست می زنی. نازنینم! یکی دیگش هم خانه فکره که باید شکلهای مختلف رو از جاهای مخصوصش بندازی توی اون. از اونجایی هم که خیلی دختر باهوشی هستی، خیلی سریع یادش گرفتی. البه بماند که از اون شکلکهاش استفاه های دیگه مثل قل دادن روی زمین و انداختن توی سطل و ... می کنی. دخترکم! یه کتاب هم برات گرفتم که توش شکل حیوانات اهلی به همراه شعرهای مربوطه هستش و علاقه...
11 مرداد 1392

علاقه آیلین به آب بازی

دختر نازگلم! قطعاً هر چقدر هم از کارهای شیرین و بامزه ات بنویسم، باز هم کم نوشته ام و نتونستم به صورت کامل و دقیق اونها رو توصیف کنم. ولی تا اونجایی که بتونم سعی می کنم اکثر موارد رو برات بنویسم و عکسهای قشنگت رو بزارم. سوگل من! همان طور که قبلاً گفتم علاقه زیادی به آب بازی داری و عاشق آب هستی. خوشبختانه از جمله برنامه های تابستانی مهد کودک، ماساژ در آب به صورت یک روز در هفته هستش و مربیت میگه که وقتی میری توی آب دیگه دوست نداری بیایی بیرون و معمولاً از اول تا آخر برنامه توی آب میمونی. نفسم! روز جمعه هم با مادر جون و خاله الناز و خاله افسانه رفتیم پارک دریاچه چیتگر و اونجا بردیمت تا آب بازی کنی. اولش خیلی با احتیاط به فواره ها نزدیک...
11 مرداد 1392

دندونهای 11 و 12 و شناختن اعضای بدن

دختر گلم! الان دیگه تقریباً تمام اعضای بدنت رو میشناسی و هر کدوم رو که می پرسیم، قشنگ نشون میدی. از همه با مزه تر اینه که وقتی می خوای پات رو نشون بدی، توی هر وضعیتی که هستی پات رو میاری بالا به طوریکه بعضی وقتها تعادلت رو از دست میدی  و برای همین سعی می کنی جایی رو بگیری تا نیفتی. دلبندم! دیروز دیدم که دندون یازدهم و دوازدهمت هم در قسمت آسیا پایین در دو سمت چپ و راست در اومده که امیدوارم مبارکت باشه. دختر عزیزم! بی نهایت دوستت داریم. اینم عکسهات، در حال بازی کردن با راکتهای بدمینتون در پارک   ...
3 مرداد 1392

باز هم شیرین کاری

پری ناز من! از همون دوران نوزادی علاقه زیادی به کارتون و برنامه های آموزشی که برات میذاشتم، داشتی و الان هم که بزرگتر شدی علاقه ات بیشتر شده، به طوریکه وقتی بعد از ظهر برمیگردیم خونه، سریع میری سراغ کنترلهای تلویزیون و اولش خودت اونا رو میگیری سمت تلویزیون و یه کم با دکمه هاش ور میری و وقتی به نتیجه نرسیدی میاری برای من و با اشاره ازم میخوای برات کارتون بزارم. بعدش هم با علاقه تمام میشینی نگاه میکنی و اغلب اوقات کارهایی مثل بای بای، دالی و بپر بپر کردن رو که اونجا بچه ها انجام می دهند، تو هم انجام میدی و اگر من هم مشغول کاری باشم ازم میخوای که بهت توجه کنم. دختر ملیحم! یکی از کارهای بامزه دیگه ای که انجام میدی اینه که وقتی گشنت میشه، می...
20 تير 1392

در اومدن دندونهای نهم و دهم

دختر دوست داشتنی من! چند وقت پیش وقتی داشتم باهات بازی می کردم، در کمال تعجب دیدم دندون آسیا سمت راستت کامل در اومده و دندون آسیا سمت چپت هم یکم جوونه کرده ولی ما اصلاً متوجه نشدیم. حالا فهمیدم که دلیل نا آرومی های اخیرت به خاطر همین بوده. دختر عزیزم! از موقعی که دندونهای کوچولوت در اومدن، یه مسواک انگشتی خریدم و هر روز اونا رو مسواک می کنم. موضوع جالب اینجاست که وقتی می خوام برات مسواک بزنم، میگم " آ " کن و تو هم دهنت رو باز می کنی و میگی " آ ". در کل از مسواک زدن خوشت میاد و گاهی وقتها شوخیت میگیره و یه نگاه شیطنت آمیز به من میکنی و انگشتمو گاز میگیری. عزیزم! خنده هایت بی پایان و اندوه از زندگیت دور باد. ...
16 تير 1392