آیلین اسماعیل پورآیلین اسماعیل پور، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 16 روز سن داره
راشینراشین، تا این لحظه: 8 سال و 7 ماه و 11 روز سن داره

آیلین و راشین، شمعهای روشنی بخش زندگیمون

شیرین کاریهای دختر گلم

دختر پریچهرم! با گذر روزگار، تو هم روز به روز بزرگتر میشی و کارهایی رو که یاد میگیری، با شیرینی تمام انجام میدی و دیدن این شیرین کاریهات، زندگی رو برامون لذت بخش تر میکنه. از جمله کارهای شیرینت اینه که وقتی گربه ای میبینی، دنبالش راه میفتی و خیلی با مزه میگی "پیش پیش". این کار رو اولین بار وقتی با خاله فرزانه و افسانه رفته بودیم پارک چیتگر، انجام دادی و باعث شدی کلی از دیدن این حرکتت بخندیم. دلبندم! چند روز پیش دو تا از عروسکهات رو که هر کدامش بزرگتر از خودت بودند، همزمان بر داشتی و سعی کردی یه فاصله ای رو جابجا کنی و جالبه که هر دو تا رو هم از قسمت دمشون گرفته بودی. دختر عزیزم! جدیداً هم تا جایی گوسفند می بینی م...
11 تير 1392

مهمانداری آیلین از خانواده عمه تهمینه

دختر نازنینم! جمعه شب، عمه تهمینه اینا خونمون مهمون بودند. با وجود اینکه اولش یه کم غریبی کردی ولی بعدش با دنیا جون شروع به بازی کردی و تقریباً می تونم بگم هر کاری که یکیتون انجام میداد، اون یکی هم به دنبالش سریع انجام میداد. به عنوان مثال وقتی تو انگور خوردی، دنیا هم انگور خواست و ما هم دونه های انگور رو توی بشقاب ریختیم و جلوتون گذاشتیم. خیلی جالب بود که دوتایی سر انگور خوردن مسابقه گذاشته بودید به طوریکه چند بار بشقاب رو براتون پر از انگور کردیم. دختر نازم! از اونجایی که علاقه زیادی به توپ داری، مدام توپت رو بر میداشتی و میاوردی تا با دنیا بازی کنی. دنیا هم خیلی دختر مهربونیه و همش می گرفت تو رو بوس میکرد. ضمناً آرتین کوچولو هم خیلی ...
2 تير 1392

مسافرت آیلین به مشهد

دخترک ملوسم! تعطیلات اخیر رو با هم رفتیم مشهد تا این چند روز رو در کنار عزیزانمون باشیم و از طرفی هم از این فرصت استفاده کردیم و تو رو به گردش و پارک بردیم تا بیشتر بهت خوش بگذره. همچنین این مدت راه رفتنت هم خیلی پیشرفت کرد و دیگه خودت به تنهایی راه میفتادی و به جایی که می خواستی می رفتی. از جمله علاقه زیادی به حیاط رفتن و چیدن آلبالو از درخت داشتی و اولین بار هم اونجا طعم آلبالو رو چشیدی. حتی وقتی که با نادیا جون رفتیم پارک ملت، قشنگ راه میرفتی و علاقه زیادی هم داشتی که به سمت جایی که بچه ها آب بازی می کردند بری. به همین خاطر ما هم همراهیت کردیم تا یکم آب بازی کنی و معلوم بود که کلی داری کیف می کنی. علاوه بر آب بازی، سرسره سواری و تاب بازی...
19 خرداد 1392

سرسره بازی آیلین

نازنین محبوبم! این روزها هر وقت لباسهایت رو عوض میکنم، فکر میکنی می خوای بری بیرون و خیلی با مزه، چشمات برق می زنه و با اون زبون شیرینت مدام میگی "دد". این آخر هفته هم با اینکه همگی مریض شده بودیم، ولی وقتی دیدیم دلت میخواد بری بیرون، سریع آماده شدیم و با بابا رفتیم پارک گلها تا تاب سواری و سرسره بازی کنی. دختر شیطونم! بابا از اینکه دید این همه از سرسره سواری خوشت میاد و حرفه ای هستی، تعجب کرده بود. چون دیگه الان وقتی تو رو بالای سرسره میزارم، خودت جلو میایی و قشنگ سر می خوری تا به پایین سرسره برسی. البته منم پایین سرسره منتظر میشینم تا بگیرمت. دخترم! وقتی از سرسره داری میای پایین، قیافت خیلی بامزه و دیدنیه، چون چ...
2 خرداد 1392

لغتنامه آیلین

دخترم! کم کم داری کلمات جدید رو یاد می گیری و ادا می کنی. البته بعضی از اونها به زبان خودت هست و وقتی برای موردی، چند بار بکار می بری می فهمیم که منظورت چیه. حالا خدا میدونه این کلماتی که میگی، چه ربطی به اون کلمه اصلی داره، . مثل مثالهای زیر: وقتی چیزی روی زمین میفته، بجای افتاد میگی " دا ". وقتی چیزی می ریزه، بجای ریخت میگی " جی ". وقتی چیزی تموم میشه، میگی " د ". وقتی می خوای چیزی بخوری میگی " هام " و بعدش دهنت رو باز می کنی. اینم عکست موقعی که در عرض چند ثانیه، محتویات کشوی کابینت رو ریختی بیرون:   ...
2 خرداد 1392

کمکهای آیلین توی خونه

دلبندم! ماشاالله دیگه برای خودت خانمی شدی و کم کم داری توی کارهای خونه بهم کمک می کنی. مثلاً وقتی می خوام ظرفهای داخل ماشین ظرفشویی رو خالی کنم، سریع خودت رو می رسونی و قاشق ها رو دونه دونه در میاری و میدی به من و بعدش هم میری سراغ بقیه ظرفها. یا وقتی روی میز رو تمیز می کنم، دستمال رو از من می گیری و می کشی روی میز. نازنینم! یکی از کمکهای دیگه ای که می کنی اینه که لباسهای شسته شده رو با زحمت از ماشین لباسشویی می کشی بیرون و میدی به ما. همچنین وقتی میگم دستهات رو بشور، به صابون اشاره می کنی و بعد از ریختن صابون توی دستت، اون دستهای نازت رو قشنگ بهم می مالی و از اینکه می بینی کف توی دستات جمع شده، هیجان زده می شی و سعی می کنی حبابها ...
30 ارديبهشت 1392

درد دلهای مادرانه

د خترکم! در سال جدید به خاطر اینکه بیشتر کنارت باشم، نرفتم سرکار و پیشت موندم تا کاملاً ازت مراقبت کنم و تمام تمرکزم روی بزرگ کردن تو باشه. در این مدت با هم همراه بودیم و با هم حرف می زدیم، بازی می کردیم، پارک می رفتیم ، تلویزیون می دیدیم و ... . در این فرصت هم سعی کردم کاری پیدا کنم که به خونه نزدیک باشه و رفت و آمد برای هر دومون راحتتر باشه. حتی یه کاری نزدیک بلوار فرحزاد پیدا کردم و نزدیکش یه مهد کودک مناسب گیر آوردم و با هم رفتیم دیدیمش. ولی به خاطر زیاد بودن ساعت کاریش و بیمه نکردن نرفتم. حتی خواستم یه مهد کودک نزدیک به خونه یا خارج از طرح پیدا کنم ولی اغلب زیر ٣ سال قبول نمی کردند. در عین حال هم از شرکت قبلی مدام تماس می گرفتند تا ...
20 ارديبهشت 1392

عادتهای خوابیدن آیلین

نفسم! هر چقدر که در حالت عادی شیرین و دوست داشتنی هستی، وقتی می خوابی به همون اندازه، شیرین تر میشی. از جمله عادتهایی که در خوابیدن داری اینه که بیشتر مواقع به شکم می خوابی و خوابت هم معمولاً سبکه و اغلب در حال چرخیدن و وول خوردن هستی و چون توی تخت خودت نمی تونی زیاد بچرخی، زود بیدار میشی. به همین خاطر از نصفه های شب دیگه میارمت پیش خودمون و مابین خودم و بابا میزارم. از بس که موقع خواب وول می خوری، اسمت رو گذاشتم " وول وولک". دلبندم! موقع خواب اونقدر چهره مظلومانه ای داری که دوست دارم ساعتها بشینم و تماشات کنم. ولی چون مواقعی که بیداری نمی تونم به کارهام برسم، مجبورم موقعی که خوابیدی، اونها رو انجام بدم. ضمناً تا آخرین لحظه در مقابل خوا...
16 ارديبهشت 1392