آیلین، شمع روشنی بخش زندگیمون

خاطرات مامان فردانه و بابا ایمان با آیلین جون

تولد 32 ماهگی

دختر نازم! تولد 32 ماهگیت مبارک! جونم برات بگه از احوالات دختر 32 ماهه ام: - الان دیگه بلدی از 1 تا 10 بشماری. بازیهای گروهی رو خیلی دوست داری و جالبه که با بچه های بزرگتر از خودت خیلی خوب بازی می کنی. - شیرین زبونیات که خیلی زیاد شده و خیلی کلمات رو هم الان دیگه درست تلفظ میکنی. ولی هنوز کلماتی رو که خ، ق، گ و ک دارند رو خوب نمیتونی بگی و این مسئله باعث میشه که به شکل بامزه ای اونها رو ادا کنی مثلاً بجای "قرمز" میگی "مرمز" یا بجای "خرگوش" میگی "عروس" . - در این روزهای دلگیر پاییزی، از بازی کردن در پارکهای سوت و کور اصلا لذت نمی بری و همش دنبال همبازی برای خودت میگردی. به همین خا...
28 آبان 1393

تاسوعا و عاشورای امسال در مشهد

دختر گلم! امسال تعطیلی تاسوعا و عاشورا را به همراه خاله الناز رفتیم مشهد. جای همه خالی که خیلی بهمون خوش گذشت، به شما که خیلی بیشتر. چون ایندفعه همه چیز رو متوجه میشدی و از اینکه سوار قطار شده بودی خیلی خوشحال بودی به خصوص که کوپه دربست در اختیار ما بود و هر شیطنتی که دلت میخواست، انجام دادی. از مامان مهین و آقا جون هم بخاطر تمام زحماتشون کمال تشکر و قدردانی را داریم که تمام تلاششون رو کردند تا لحظات شیرین و به یاد ماندنی زیادی، در کنارشون داشته باشیم. به وي‍ژه كيف و پالتو خوشگلي كه مامان مهين زحمت كشيده بود و برات دوخته بود. دلبندم! فکر می کنم بهتر باشه مستقیماً بریم سراغ عکسها که بیانگر همه چیز هستند:   قط...
21 آبان 1393
1