آیلین اسماعیل پورآیلین اسماعیل پور، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 19 روز سن داره
راشینراشین، تا این لحظه: 8 سال و 7 ماه و 14 روز سن داره

آیلین و راشین، شمعهای روشنی بخش زندگیمون

حکایت روزهای زمستان

دخترنازم! در این روزهای سرد زمستون، دیگه خیلی نمی تونی توی پارک بازی کنی. به خصوص که اغلب مواقع هم پارک خلوته و خبری از بچه ها نیست. مگر اینکه سگی، گربه ای و ... باشه و تو باهاش سرگرم بشی. جالبه که اصلا از هيچ حيووني هم نمی ترسی. حتی اوندفعه یه سگ بزرگ توی پارک بود و من احساس کردم که خیلی گشنه است. همین که گفتم باید چیزی براش بیاریم بخوره، سریع دست منو گرفتی که بریم براش از نونوایی نزدیک اونجا نون بیاریم. بعد از اینکه نون هم آوردیم اصرار داشتی که با دست خودت بهش بدی و هر چقدر من میگفتم که بنداز جلوش تا خودش بخوره، رضایت نمیدادی. چیکار کنیم که دختر شجاع منی دیگه.     عزیزم! خدا رو شکر دوستان خوبی داری...
13 دی 1393

شب يلدا مبارك

دخترگلم! خوشبختانه امسال شب یلدای پرباری داشتیم. چون یه شب قبل از یلدا خونه دایی محمد دعوت بودیم که همه دور هم جمع بودند. به خصوص که دنیا, آرتین و آرمیتا هم اونجا حضور داشتن و همبازیهاي خوبي برات بودن و باعث شدن همش سرگرم بازی و شیطنت باشین و کمتر حوصله ات سر بره. به طوریکه یک لحظه حاضر نشدین وایستین تا ازتون عکس بگیرم.     نازنينم! شب یلدا هم خاله افسانه دعوت کرد و دستش درد نكنه خيلي بهمون خوش گذشت. اونجا هم با مرغ عشقهای نازی که جدیدا خاله گرفته بود، کلی سرت مشغول شد. مرغ بیچاره مدام از دست تو فرار می کرد و تا فرصت گیر میاورد میدوید ميرفت توی قفس.   ...
2 دی 1393

اولين تئاتر عروسكي

دختر نازم! جمعه براي اولين بار برديمت تئاتر عروسكي در سراي محله شهرك آزمايش. خوشبختانه تئاتر موزيكال و خوبي بود بخصوص كه قورباغه هم داشت و به حركاتش مي خنديدي. ولي وقتي خواستم ببرم از نزديك باهاش عكس بندازي، دوست نداشتي بهش نزديك بشي. البته فكر كنم به خاطر اين بود كه اون موقع يه كم مريض و بي حال بودي.   ...
2 دی 1393

سرشار از حس قشنگ مادرانه

دختر نازنينم! وقتي كه شونه رو برميداري و خيلي با ظرافت موهام رو شونه ميزني، وقتي كه با دقت تمام دكمه هاي لباسم رو باز مي كني و كمك مي كني تا لباسهام رو در بيارم، وقتي كه سرفه مي كنم ميايي و خيلي آروم از پشتم ميزني تا سرفه ام قطع بشه، وقتي كه شوق و اشتياقت رو براي گذاشتن سرم روي پاهات و لالايي خوندنت رو مي بينم، وقتي كه خيلي با احساس منو مي بوسي و ميگي " مامان دوست " ( يعني دوست دارم )، وقتي كه اظهار خستگي مي كنم سريع ميايي و نازم مي كني و مي بوسي، وقتي كه احساس مي كني از دستت ناراحتم و ميايي با تمام احساس ازم مي پرسي " مامانى! با من دوست نيستي؟ "، وقتي كه ديدي مريض شده ام و در عين ...
2 دی 1393

تولد 33 ماهگی

دختر نازتر از گلبرگم ! تولد 33 ماهگیت مبارک! نفسم ! هفته اخیر مادرجون اومده بود پیشمون و به همین خاطر مهد نمی رفتی و با مادر جون خونه بودی. این مدت کلی با هم کیف کردین مثلاً روز اول اومدم دیدم خونه نیستین و رفتین بیرون و کلی با هم بازی کردین طوریکه وقتی توی حیاط دیدمتون، لپهات گل انداخته بود.   صبح که از خواب بیدار میشدی و می دیدی ما نیستیم، می رفتی زیر پتوی مادر جون و دوباره اونجا می خوابیدی و تا 10- 11 صبح  در خواب ناز بودی. وقتی بهت میگفتم حاضر شو بریم بیرون، سریع می رفتی دست مادرجون رو میگرفتی و خیلی بامزه می گفتی " ماجون! باشو، باشو " و تا آماده نمی شد خیالت راحت نبود. تا مادر جون وضو می گرفت، م...
15 آذر 1393

عکس آیلین در تبلیغات آتلیه

دختر شیرینم! چند روز پیش توی اینترنت دنبال چیزی می گشتم که یکدفعه دیدم عکس تو هم توی تبلیغات آتلیه ای که ایندفعه بردمت، اومده. تنها وقتی که خودت هم مامان بشی، می تونی دقیقاً حس منو درک کنی و بفهمی که اون لحظه چقدر خوشحال شدم و ذوق کردم. عزیزم! امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشی و هیچ غصه ای نداشته باشی.   ...
14 آذر 1393

عکسهای آتلیه آیلین

دختر عزیزم! از موقعی که به دنیا اومدی سعی کردم هر 6 ماه یکبار ببرمت آتلیه تا بعداً با دیدن این عکسها شاهد بزرگ شدن و تغییر کردنت باشی. اینجا هم عکسهای 2 و 2.5 سالگیت رو برات میزارم. هر چند که توی 2 سالگی زیاد باهامون همکاری نکردی و از همه مهمتر عکاسش هم خیلی بی حوصله و غیر حرفه ای بود و در مجموع باعث شد عکسهای خوبی از آب در نیایند. در عوض عکسهای 2.5 سالگیت خیلی خوب شد، به طوریکه با دیدنشون تمام خستگی زحماتم از تنم در میره. البته بايد بگم كه چون فايل عكسها رو نداشتم، اسكن عكسها رو اينجا ميزارم كه هر چي باشه به كيفيت اصلي نيست. آیلین در 2 سالگی     آیلین در 2.5 سالگی     ...
2 آذر 1393