آیلین اسماعیل پورآیلین اسماعیل پور، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 18 روز سن داره
راشینراشین، تا این لحظه: 8 سال و 7 ماه و 13 روز سن داره

آیلین و راشین، شمعهای روشنی بخش زندگیمون

شب یلدای 94 و جای خالی پدر جون

دختر عزیزم! از چند روز قبل از شب یلدا خیلی دلم گرفته بود و دلم برای پدر جون بی نهایت تنگ شده بود. متاسفانه یکبار هم پیش تو نتونستم جلوی اشکهام رو بگیرم و باعث شد که تو هم همراه من شروع به گریه کنی. ولی چه کنم که خیلی دوست داشتم برای یکبار هم که شده همگی دور هم جمع بشیم و شب بلند یلدا رو با گرمای وجود بزرگترها سپری بکنیم. اما هزاران افسوس که دیگه غیر ممکنه. یادش بخیر که چند سال پیش، پدر جون نزدیک شب یلدا اومده بود خونمون و برامون پشمک و حلوای مخصوص یلدا آورده بود. البته امسال هم مادر جون زخمت کشیده بود و با خاله پروانه پشمک و حلوا برامون فرستاده بود. باید بگم که پدر جون همیشه به این مناسبتها اهمیت میداد و این خیلی با ارزش بود. من هم...
6 دی 1394

سوپرایز خاله نسیم

دختر گلم! این علاقه تو نسبت به تولد اونقدر زیاده که دیگه همه متوجه این موضوع شدن. بطوریکه پنج شنبه گذشته که برای ناهار رفتیم خونه خاله نسیم، زخمت کشیده بود و یه کیک تولد خوشگل و خوشمزه برات درست کرده بود. تو هم از این موضوع خیلی خوشحال شدی و با امیرعلی کلی رقصیدین. خدا رو هزاران بار شکر می کنیم که چنین دوستان خوبی داریم که تمام تلاششون رو برای خوشحال کردنمون میکنن. واقعا نمی دونم اگر این دوستان رو هم نداشتیم، با تنهاییمون باید چیکار میکردیم. طبق گفته بزرگی: دوستان خوب کمک میکنند تا چیزهای مهمی که گم کرده اید را پیدا کنید.... لبخندتان، امیدتان و شجاعت تان.   ...
30 آذر 1394

خاطرات شیرین برف بازی

آیلین جونم! اواخر پاییز دوبار برف اومد و باعث شد خاطرات شیرینی برامون بجا بمونه. بار اول که صبح بیدار شدیم و دیدیم همه جا سفید پوش شده، بطوریکه تردد با ماشین غیر ممکن بود و به همین خاطر تا ساعت 10 صبح منتظر موندیم تا کمی راهها باز شده باشن. دختر گلم! خوشم میاد که مثل خودم برف رو دوست داری و از راه رفتن توی برفها واقعا لذت میبری. البته این بار زیاد نتونستیم برف بازی کنیم، به خاطر اینکه زیاد فرصت نداشتیم و میخواستم زودتر برم سر کار.     آیلین جونم! بار دوم هم خونه بودیم که بابا اومد و یکدفعه خبر داد که برف داره میاد. ما هم سریع شال و کلاه کردیم و رفتیم بیرون. این بار یه دل سیر برف بازی کردیم و آدم برف...
29 آذر 1394

آیلین در کاخ نیاوران و پل طبیعت

دختر گلم! خوشبختانه بعد از رفتن خاله پروانه و هنگامه، آقا جون هنوز پیشمون بود و باعث شد یکدفعه تنها نشیم و از همه مهمتر انگیزه ای شد که برای اولین بار با هم بریم کاخ نیاوران و پل طبیعت. خلاصه که با حضور مهمونهای عزیزمون، این چند روز تعطیل خیلی بهمون خوش گذشت و از همه بخاطر زحماتشون و کادوهاشون ممنونیم.   عکسهای کاخ نیاوران   عکسهای پل طبیعت   راستی گفتم کادو، یادم افتاد بگم که مادر جون و خاله الناز پیرهن مخصوص رقص باله برات دوخته بودن و خاله پروانه با خودش آورده بود. وقتی که تنت کردی دیگه حاضر نبودی درش بیاری و همش میگفتی آهنگ بزارید میخوام برقصم. خ...
29 آذر 1394

برف بازی در پارک پرواز

آیلین جونم! همانطور که قبلاً هم گفتم من عاشق فصل بهارم و پاییز و زمستون رو اصلاً دوست ندارم. ولی امسال خیلی سعی کردم با دید مثبت به این فصلها نگاه کنم و بیشتر به خوبیهاش توجه کنم تا بدیهاش. الان هم که در روزهای پایانی پاییز هستیم، می تونم بگم که خوشبختانه پاییز خوبی رو پشت سر گذاشتیم و خدا رو شکر مهمونهای عزیزی از خوی و مشهد برامون اومد و باعث شد که شبهای طولانی پاییز برامون کوتاه بشه. چند روز پیش هم که سه روز تعطیل بود، آقاجون و خاله پروانه و هنگامه اومدن پیشمون و باعث خوشحالی همه ما شدن. چند روز قبل از اون هم برف خوبی اومده بود و بهانه ای شد که دسته جمعی بریم برف بازی توی پارک پرواز. از اونجایی که تو هم عاشق برف بازی هستی، چشمات از خ...
25 آذر 1394

تولد 44 ماهگی

دختر شیرین تر از عسلم! تولد 44 ماهگیت مبارک! آیلین جونم! از اونجایی که می دونستم یکی از چیزهایی که تو رو خیلی خوشحال میکنه جشن تولده، بعد از برگشتن از سفر، به بابا پیشنهاد دادم که یه کیک تولد بخره تا یه جشن کوچیک دور هم بگیریم. از مادر جون و خاله هات هم خواستم که کادوهایی رو که برات آوردن، نگه دارن و همون موقع بهت بدن. بابا هم زحمت کشید و یه کیک خوشگل برات خرید.     عزیزم! نمی تونم بگم که چقدر از دیدن کیک تولد و بساط تولد خوشحال شدی و همین دیدن خوشحالی تو برای همه ما یه دنیا ارزش داره. دلبندم! از باز کردن تک تک کادوهات کلی ذوق کردی، بخصوص از جارو برقی کوچولویی که برات آورده بودن خیلی خوشت اومد. یه حس...
25 آبان 1394

سفر به اصفهان

دختر گلم! هفته پیش مادر جون و خاله ها و دایی مسعود اومدن تهران و با همدیگه راهی اصفهان شدیم. به جرات می تونم بگم که خاطرات خیلی خوبی از این مسافرت دسته جمعی توی ذهنت تک تک ما نقش بست و خلاصه که به همه ما خیلی خوش گذشت. تقریبا از تمام اماکن مهم گردشگری و تاریخی اصفهان مثل نقش جهان، منار جنبان، آتشگاه، کلیسای وانک، کاخ چهلستون، باغ گلها، باغ پرندگان و غیره دیدن کردیم. عکسهای خیلی زیادی توی اصفهان گرفتیم ولی چون فرصت زیادی ندارم، چند تا از عکسها رو بصورت نمونه اینجا برات میزارم.     جالبه که اصلا از ارتفاع نمی ترسی و با اینکه چند بار بهت گفتم که خیلی کنار لبه ها نرو، ولی...
20 آبان 1394