آیلین اسماعیل پورآیلین اسماعیل پور، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 18 روز سن داره
راشینراشین، تا این لحظه: 8 سال و 7 ماه و 13 روز سن داره

آیلین و راشین، شمعهای روشنی بخش زندگیمون

آیلین در باغ ایرانی

آیلین جونم! دو هفته پیش رفتیم باغ ایرانی، که خیلی تعریفش رو شنیده بودم. اون روز شدیداً علاقه داشتی که بدمینتون بازی کنی، ولی متاسفانه توپش رو نداشتیم و تمام وقت تو دنبال جایی می گشتی که توپش رو بخری. حالا از شانس اونجا هم اصلاً جایی نداشت که بخریم تا اینکه توی راه برگشت خریدیم و رفتی توی حیاط بازی کردی. عزیزم! باید بگم که باغ ایرانی پر از گلهای لاله و رز بود و خیلی با صفا بود و باعث شد یه عصر دل انگیز بهاری رو اونجا تجربه کنیم.     ...
29 ارديبهشت 1395

آیلین 50 ماهه

آیلین جونم! یکسری کلمات رو خیلی با مزه تلفظ میکنی و منم سعی میکنم اینجا برات یادداشت کنم تا بعدها بدونی چقدر شیرین حرف میزدی. از جمله: توپبال = فوتبال اُفت = گفت مُریده = مرده دارِهه - دایره اَسفانه = افسانه بو بده = بو کن گبره = گربه سرم جیغ رفت = سرم گیج رفت حَسابم خورده = اعصابم خورده دلبندم! متاسفانه هر چقدر که من عکس گرفتن رو دوست دارم، تو ازش فراری هستی و بدتر از همه اینه که اصلاً به دوربین نگاه نمی کنی و باید کلی ترفند بزنم تا بتونم یه عکس خوب ازت بگیرم. به همین خاطر کلی ازت عکس میگیرم تا یکیش خوب دربیاد.     ...
18 ارديبهشت 1395

آیلین و آرال در کلاس اسکیت

آیلین جونم! همانطور که قبلاً گفتم برای تولدت برات کفش اسکیت خریدیم، چون هر وقت پای کسی اسکیت میدیدی، ابراز علاقه میکردی و میخواستی که برای تو هم بخریم. ولی بعد از تولدت که چند بار پات کردی، بخاطر اینکه نمیتونستی تعادلت رو حفظ کنی، حس خوبی نداشتی و سریع درمیاوردی. تا اینکه اوایل اردیبهشت ماه یه کلاس آموزش اسکیت خوب نزدیک خونه پیدا کردم که اسمش آموزشگاه اسپین هستش و در اصل مدرسه باله و اسکیته. لذا با خاله مریم هم هماهنگ کردم تا با آرال با هم ثبت نامتون کنیم. جالب اینجاست که کفشهای اسکیتتون دقیقا مثل هم بود و فقط رنگهاش فرق داشت. در حالیکه جداگانه خریده بودیم. اوایل جلسه اول یه کم اظهار خستگی میکردی و تمرینهایی رو که مربی بهت میداد ...
11 ارديبهشت 1395

عکسهای چند رویداد اخیر

عید دیدنی آیلین از دنیا و آرتین   آیلین در تولد هلناز با تم پونی کوچولو که آیلین هم خیلی از کارتونش خوشش میاد و تم تولد 3 سالگی خودش هم بود.   آیلین با ماسک پونی در خونه خاله افسانه   پارک پرواز با آنوشا جون   آیلین، خوشحال از دامنی که مادر جون براش دوخته     ...
8 ارديبهشت 1395

تولد مامان فردانه

دختر گلم! از چند وقت قبل ازم خواسته بودی که با خودم ببرمت شرکت. من هم طوری هماهنگ کردم که روز تولدم، همراهم ببرمت سرکارم تا اون روز برای هر دومون یه روز متفاوتی باشه و چون میدونم عاشق کیک تولد هستی قصد داشتم یه کیک تولد بخرم. ولی متاسفانه قنادیهای نزدیک شرکتمون کیک کوچیک نداشتن و مجبور شدیم شیرینی بخریم. هر چند از همین موضوع هم کلی خوشحال شدی و این اولین سالی بود که بطور خودجوش تولدم رو بهم تبریک گفتی. دختر نازم! با وجود اینکه اولین باری نبود که داشتی میومدی محل کارم، ولی ایندفعه خیلی خوشحال بودی و جالبه که به کارهای آزمایشگاهی علاقه خاصی داشتی و کلی با همکار آزمایشگاهمون دوست شده بودی و از اینکه میدیدی پارچه ها رو رنگرزی میکنه، ذوق م...
7 ارديبهشت 1395

سیزده بدر 95

آیلین جونم! امسال اولین سالی بود که سیزده بدر تهران بودیم و متاسفانه از شب قبل سیزده بدر بارون شروع شد و تا صبح ادامه داشت. ما هم از روز قبل برای سیزده بدر تدارک دیده بودیم و قصد داشتیم بریم پارک چیتگر و جوجه کباب درست کنیم. به همین خاطر دنبال یه فرصت بودیم که بارون قطع بشه ولی بارون همچنان ادامه داشت. در نهایت تصمیم گرفتیم که وسایل رو برداریم و بریم بیرون تا شرایط رو بررسی کنیم. وقتی به پارک چیتگر رسیدیم بارون آرومتر شده بود. با وجود اینکه چادر مسافرتی همراه خودمون نبرده بودیم، بساطمون رو پهن کردیم و در مقابل بارون کم نیاوردیم. بارون هم نامردی نکرد و از وقتی که شروع به آماده کردن ناهار کردیم،  شدیدتر شد و تا ناهار بخوریم، کلا خیس...
29 فروردين 1395

پارک موجهای آبی در نوروز 95

دختر گلم! همانطور که قبلا هم گفته ام به استخر و آب علاقه زیادی داری و از قضای روزگار، ایام عید یه برگه تبلیغاتی پارک آبی به دستمون رسید و این شد که اصرار کردی بریم. چون از اول عید هم من شدیدا سرماخورده بودم، برنامه رو به هفته دوم سال موکول کردیم تا یکم حالم بهتر بشه. فدای دختر مهربونم بشم که مدام حال منو میپرسید که ببینه حالم برای رفتن به پارک آبی مساعد شده یا نه. بالاخره اولین شنبه سال، بعد از خوردن ناهار به همراه مامان مهین راهی پارک موجهای آبی شدیم. باید بگم که این اولین پارک آبی من و تو بود و برای هر دوی ما تازگی داشت. جالبه که علاقه زیادی به ساحل موجدارش داشتی و از پریدن روی موجها نهایت لذت رو میبردی و از بس به شکم روی موجها...
29 فروردين 1395