آیلین، شمع روشنی بخش زندگیمون

6 ماهگی راشین

6 ماه از بدنیا اومدن راشین جونم گذشت و این مدت روزهای شیرین و خاطره انگیزی رو سپری کردیم و خدا رو هزاران بار بخاطر وجود این دختر دوست داشتنی شکر میکنیم. راشین و آیلین روز به روز بهتر می تونن با هم ارتباط قرار کنن. در واقع میتونم بگم که راشین عاشق آیلین هستش و در بدترین حالش هم وقتی آیلین رو می بینه, گریه اش تموم میشه و خنده رو لبش میاد. از کوچکترین کارهای آیلین لذت میبره و قهقهه میزنه. راشین دیگه الان میتونه بچرخه و تا فاصله یه متری خودش رو به وسایل برسونه. گاهی وقتها با صداهایی که از خودش درمیاره آدم رو صدا میکنه و میخواد که بهش توجه بکنی. علاقه خاصی به سرپا ایستادن داره و تا دستش رو میگیری تلاش میکنه که بلند بشه و جالبه بعد از بلند شدن, ا...
26 شهريور 1397

تعطیلات تابستونی و تهرانگردی

از 3 شهریور, تعطیلات تابستونی بابا ایمان شروع میشد ولی برنامه مسافرت خاصی نداشتیم و به همین خاطر تهرانگردی کردیم و چندتا جای جدید رفتیم. در کل تعطیلات خوبی بود و بهمون خیلی خوش گذشت. پارک جنگلی کوهسار و اولین تاب سواری راشین باغ کتاب تهران و اولین کتاب راشین روستای وردیج و واریش و اولین نشستن راشین ...
20 شهريور 1397

مسافرت طولانی به خوی

6 مرداد ماه مادر جون اومد خونمون و یه چند روزی پیشمون موند. تا اینکه 9 مرداد با اتوبوس رفتیم خوی. این اولین تجربه اتوبوس سواری راشین بود و اولش آروم بود ولی وقتیکه خوابش گرفت یکم گریه کرد. بعدش که خوابید دیگه تا صبح خوب بود و توی کریرش موند. از اونجاییکه راشین علاقه زیادی برای خوردن غذا نشون میداد کم کم غذای کمکی رو شروع کردم و براش فرنی درست کردم. خوشبختانه خیلی با اشتها خورد جالبه که میوه هم خیلی دوست داره و میوه هایی مثل هلو, آلو, گلابی و سیب رو خیلی با ولع میخوره و اونموقع قیافش خیلی دیدنیه. یکی از اتفاقات جالبی که اونجا افتاد این بود که مامانم یه قربونی نذری داشت و این وسط راشین رو هم نیت کرده بود. بعد از قربونی کردن گوسفند, موهای ...
18 شهريور 1397
1