آیلین، شمع روشنی بخش زندگیمون

مطالب مختص راشین جون

راشین جونم! شما در 19 اسفند سال 96 ساعت 8:25 صبح در بیمارستان پیامبران بدنیا اومدی و قلب ما رو با گرمی وجودت, دلگرمتر کردی. به مناسبت بدنیا اومدنت مامان مهین و آقاجون از مشهد و مادر جون و خاله فرزانه از خوی اومدن تهران تا در شیرینی بدنیا اومدنت با ما سهیم باشن. وزن تولدت 3.2 کیلو و قدت 50 سانت بود و خدا رو شکر خوب شیر میخوردی. کلا بچه آرومی بودی و فقط موقعی که گرسنت میشد با صدای بلند گریه میکردی. اینم اولین عکسی که روز اول ازت گرفتیم: همانطور که توی عکس هم مشخصه, موهای خیلی پرپشتی داشتی و باعث شده بود قیافه بامزه ای داشته باشی. از همه جالبتر اینه که یکسری از موهات همش بالا میرن و در هیچ شرایطی پایین نمیان. ...
25 ارديبهشت 1397

خواهرانه

دخترای گلم! ما تا 18 فروردین خوی موندیم و این مدت مادر جون و خاله ها خیلی برامون زحمت کشیدن. جا داره از همین جا دستشون رو ببوسیم و از زحمات بی دریغشون تشکر کنیم....
15 ارديبهشت 1397

خاطرات دو خواهر گل

دخترای گلم! دیگه از این به بعد خاطرات هر دوتاتون رو اینجا مینویسم و امیدوارم در آینده از خوندن این مطالب لذت ببرید. پیست اسب سواری در خوی اولین عروسی رفتن راشین در 21 روزگی سیزده بدر سال 97 ...
3 ارديبهشت 1397
1