آیلین، شمع روشنی بخش زندگیمون

خاطرات مامان فردانه و بابا ایمان با آیلین جون

آیلین و کارتون فروزن

آیلین جونم! چند وقت پیش کارتون فروزن رو برات گذاشتم ببینی. از اون موقع عاشق شخصیتهای این کارتون، بخصوص السا شدی و میگی منو السا صدا کنید. الان یکی از بازیهامون هم اینه که تو السا میشی و ما رو منجمد میکنی. شعرهای انگلیسی این کارتون رو هم یاد گرفتی و با زبون شیرین خودت میخونی. حتی اصرار داری که موهاتو مثل السا ببافم. جالبه که وقتی رفته بودیم گرجستان، برات یه پیرهن خریدم که عکس آنا و السا روش بود و اون موقع از دیدینش زیاد خوشحال نشدی. ولی الان این لباست رو خیلی دوست داری و هر از گاهی توی خونه میپوشی و یه چرخی باهاش میزنی. جالبتر از همه اینه که از الان تمام برنامه ریزیهاتو برای تولدت کرده ای. به این صورت که میخوای این لباست رو بپوشی ...
9 آبان 1395

تاسوعا و عاشورا در مشهد

آیلین جونم! برای تعطیلات تاسوعا و عاشورا رفتیم مشهد و دیداری تازه کردیم. برای تو هم خیلی خوب شد چون اونجا با پارسا و پسر داییش همبازیهای خوبی بودین و کلی کیف کردین. جالبه که برنامه ریزیتو کرده بودی و از تهران وسایل شن بازیتو رو برداشته بودی و به همین خاطر یه روز هم بردیمتون پارک ملت و حدود 3 ساعت، اونجا مشغول شن بازی بودین و کلی لذت بردین.     عزیزم! این بار هم مامان مهین بخاطر شما یه کیک تولد خوشگل درست کرده بود و یه ماهگرد تولد برای تو و پارسا گرفتیم. حتی برای هر دوی شما هم ماشین کنترلی خریده بود و باعث شد که کلی خوشحال بشین و با هم بازی کنید. ضمنا اون شمع های روی کیک هم جزء هنرهای مامان مهین هستش. ...
1 آبان 1395
1