آیلین، شمع روشنی بخش زندگیمون

آیلین در خانه کودک بوستان

دختر عزیزم! چند روز پیش وقتی برای خرید رفته بودیم مجتمع بوستان، با دیدن خانه کودک، سریع خواستی که از کالسکه بیایی پایین و یکسره هم رفتی جلوش ایستادی. خوشبختانه ایندفعه خلوت بود و برای اولین بار تونستیم ببریمت داخل. دختر نازنینم! از استخر توپ خیلی خوشت میومد و از هیجان همش جیغ میزدی و توپها رو مینداختی بالا و توی توپها شیرجه میزدی. البته از تاب، سرسره، ماشین سواری و بپر بپر روی تشک بادی هم کلی لذت بردی. عزیزم! امیدوارم هیچ وقت خنده از لبانت پاک نشه. ...
19 دی 1392

تولد 22 ماهگی

ای شمع حیاتم! تولد 22 ماهگیت مبارک! آیلین جونم! به مناسبت ماهگرد تولدت، رفتیم سرزمین عجایب تیراژه. اونجا سوار قطار، اسب، هواپیما و چرخ فلک شدی و از تک تک اونها خوشت اومد و کلی ذوق کردی و جیغ کشیدی. فقط طاقت صف ایستادن نداشتی و دوست داشتی هر چه زودتر بری و سوار بشی. ولی بازم خیلی خوب صبوری کردی تا اینکه نوبتت می رسید و سوار میشدی. دختر عزیزم! قلمی خواهم ساخت از نی باغ بهشت، جوهرش شیشه ذات، کاغذ از صفحه دل، نور از شمع حیات، تا نویسم همه جا: " نازنینم! روزگارت خوش باد " ...
15 دی 1392

آیلین در یک روز برفی

دختر نازم! چند روز پیش برف خوبی اومد و به همین خاطر ما هم از فرصت استفاده کردیم و رفتیم برف بازی. البته اولش دوست نداشتی روی برفها راه بری ولی بعدش کم کم خوشت اومد و شروع به پرت کردن برف به من و بابا کردی و کلی بهت خوش گذشت.   ...
14 دی 1392

شیرین کاری و لغتنامه

دلبندم! یکی از چیزهایی که این مدت فراموش کرده بودم برات بنویسم این بود که " کلاغ پر " رو مدتهاست که یاد گرفتی و وقتی که اسم کلاغ، جوجه، گنجشک و پرنده رو میگیم، انگشتت رو به نشانه پر میبری بالا و جالبه که اونقدر دقیق هستی که وقتی میگم " آیلین نپر" دیگه دستت رو نمیبری بالا و بعدش هم برای خودت دست میزنی. ای گل زیبای من! جدیداً کلمه افتاد رو یاد گرفتی . البته اولش " افت افت " میگفتی ولی الان قشنگ میگی " افتاد ".همچنین الان دیگه صدای قورباغه رو بلدی و هر جا قورباغه میبینی، خیلی ناز میگی "قو قو" (قور قور). نازنینم! یاد گرفتی که صدای بوق زدن رو دربیاری و میگی " بیب بیب". دختر عزیزم! از عکس گرفتن خوشت میاد. به خصوص وقتی که چند روز پیش دور...
14 دی 1392

آیلین در شب یلدای 92

دلبندم! عمرت یلدایی، دلت دریایی و روزگارت بهاری باد. ای تمام وجودم! یادت نره که اینجا کسی هست که به اندازه تمام برگهای رقصان پاییز، برات آرزوهای خوب خوب داره. عزیزم! امسال شب یلدا، خاله افسانه اینا اومدن پیشمون و باعث شدن یه شب شاد و به یاد موندنی داشته باشیم.  تو هم از این موضوع خوشحال بودی و از بس ذوق کرده بودی که تا 1.5 شب نخوابیدی و بیدار موندی. به خصوص از قسمت عکس گرفتن خیلی خوشت میومد و کاملاً هیجان زده میشدی. ضمناً اون شب برای اولین بار لباسی رو که مادر جون برات بافته بود، تنت کرده بودم و کاملاً معلوم بود که خیلی خوشت اومده. چون مدام میرفتی جلوی آینه و موقع راه رفتن به خودت نگاه میکردی. دختر نازنینم! سفیدی برف...
5 دی 1392

خرید رفتن آیلین

آیلین جونم! اخیراً روش خرید از فروشگاههای بزرگ رو یاد گرفتی. به عنوان مثال توی فروشگاه هایپر استار میرفتی از قفسه ها چیزی رو انتخاب میکردی و برمیداشتی و مینداختی توی چرخ دستیمون یا اینکه لباسهای روی رگال رو یکی یکی کنار میزدی و به مارکشون نگاه میکردی. البته گاهی وقتها هم شیطنتت میگرفت و پشت لباسها قایم میشدی تا ما پیدات کنیم. دیروز هم توی فروشگاه هایپرمی، با دیدن چرخ دستیهای ماشین دار، خواستی که سوارشون بشی و بابا جون هم با زحمت زیاد یه دونه برات پیدا کرد. ولی بعد از سوار شدنش خیلی خوشحال و راضی بودی و سریع هم بوقش رو پیدا کردی و از اینکه صدای بوقش رو دربیاری خوشت میومد. ...
3 دی 1392

لغتنامه آیلین

تمام هستی من! جدیداً یاد گرفتی عدد " چهار" رو بگی و اغلب مواقعی که در عالم خودت داری حرف میزنی، شروع به شمردن میکنی و بعد از سه، قشنگ میگی "چهار ". بعضی مواقع هم ، وقتی چیزی بهمون میدی، میگی " بئیر" (بگیر) یا در تایید حرفهامون میگی "آئه" (آره). نفسم! حیوان شیر رو هم الان می شناسی و هر جا که می بینی میگی "شیر". ضمناً به خروس هم میگی "قو" (قوقولی). موضوع جالب اینجاست که دیروز وقتی کیف حیواناتی رو که خاله فاطمه بهت داده رو باز کردم، با دیدن شیر، خروس و گاو اسماشون رو درست گفتی. در حالیکه اونها خیلی شبیه شکل واقعیشون نیستن. راستی به گاو هم میگی "ما". ...
25 آذر 1392

سرگرمیهای آیلین

نفسم! یکی از سرگرمیهای مورد علاقه ات اینه که تمام قطعات اسباب بازی که عمو بابک اینا زحمت کشیدن بهت هدیه دادن رو، بیرون بریزی و بعدش دونه دونه برداری و با توجه به شکلهای مربوط به هر کدوم از قطعات، اونها رو از درش بندازی داخل سطلش. عزیزم! در درست کردن لگو حرفه ای شدی و جالبه که اغلب همه قطعات کوچیکش رو انتخاب میکنی و با روی هم چیدنشون، برج درست میکنی. البته قسمت هل دادن برج و از هم پاشیدن اون رو بیشتر از همه دوست داری. نازنینم! علاقه داری تمام عروسکهات رو بندازی توی تختت و بعدش توی اونها شیرجه بزنی. به عبارت دیگه یه استخر عروسک درست میکنی و از وول خوردن بین عروسکهات لذت میبری، به طوریکه از روی خوشحالی جیغ میزنی و میخندی. ...
25 آذر 1392
1