آیلین اسماعیل پورآیلین اسماعیل پور، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 18 روز سن داره
راشینراشین، تا این لحظه: 8 سال و 7 ماه و 13 روز سن داره

آیلین و راشین، شمعهای روشنی بخش زندگیمون

تولد بهترین مادر دنیا

آیلین جونم! دیروز تولد چندین عزیز از جمله مادر جون، سمیرا و دنیا جون بود. از اینجا به همشون تبریک میگیم و امیدواریم در مسیر زندگیمون همیشه همراه ما باشند و تبریک خیلی ویژه به مادر جون میگیم که با زحمات بی دریغش همیشه ما رو شرمنده کرده و طعم واقعی یه مادر مهربون رو به ما چشونده. فکر نمیکنم هیچوقت من بتونم مادری مثل ایشون باشم. به نظر من بهترین مادر دنیاست. امیدوارم تو هم که بزرگ شدی همین احساس رو نسبت به من داشته باشی. دیشب هم خونه دایی مهدی اینا رفتیم و تجدید دیداری با دایی ها و خانوادشون کردیم. اونجا وقتی همه داشتند حرف میزدن، تو هم با صدای بلند آواز میخوندی و تاب تاب عباسی و به بهی رو همزمان انجام میدادی. دخترم! کلاً روابط...
10 مهر 1391

آیلین در اول مهر

نازنینم! بعد از گذشت بیش از یک ماه و رفتن خاله فرزانه، در اول مهر برگشتی مهد کودک. اون روز به خاطر شروع مدارس، همه جا از جمله مهد کودک شلوغ بود. وقتی ساعت 2 اومده بودم دنبالت، دیدم یه کلاه با مزه رو سرت گذاشتی. عزیزم! چقدر زود فارغ التحصیل شدی. ...
2 مهر 1391

آیلین با خبرهای جدید

آیلین گلم! از اتفاقات مهمی که این مدت افتاد، این بود که ٢٢ شهریور خاله الناز اینا اومدن تهران و بعد از ظهر روز جمعه ( ٢٤ شهریور) با هم رفتیم خوی. البته خبر رفتنمون رو به مادر جون ندادیم تا سوپرایز بشه که همین طور هم شد. راستی مادر جون هم برای دندونای خوشگلت آش دندونی درست کرد و تو هم کلی کادو گرفتی ( دست همه درد نکنه). ضمناً خیلی ها فقط به خاطر دیدن تو میومدن و تو هم از اینکه دور و برت شلوغ بود، خوشحال بودی. امسال به مناسبت روز دختر، عزیزان زیادی تماس گرفتند و بهت تبریک گفتن از جمله آقا جون و مامان مهین. منم به همین مناسبت آماده شدم و بردمت آتلیه و مادر و دختر، چند تا عکس خوشگل انداختیم. در ضمن پنج شنبه شب د...
2 مهر 1391

تاب تاب عباسی

عسلم! این روزا یادگرفتی وقتی که وایستادی و دستاتو گرفته ام و برات تاب تاب عباسی می خونم، خودت رو عقب و جلو می بری و می خندی. جالبی موضوع اینجاست که وقتی آواز رو تندتر می خونیم، تو هم تندتر خودت رو عقب و جلو می بری. عزیزم! خیلی حرکتت بامزه است . ...
22 شهريور 1391

پیشرفتهای آیلین

آیلین جونم! جونم برات بگه که این مدت کلی پیشرفت کردی. به عنوان مثال بدون کمک میشینی و داری سعی میکنی سینه خیز حرکت کنی. از طرف دیگه خیلی دوست داری همراه ما سر میز غذا باشی و دستت رو سمت همه چیز می بری تا ببری دهنت و وقتی که چیزی رو از دستت می گیریم، گریه می کنی. در ضمن وقتی فیلم آموزش زبان انگلیسی رو برات میزارم خیلی با علاقه نگاه می کنی و فعلاً تنها راهیه که بتونیم تو رو سرگرم کنیم تا خودمون غذا بخوریم. راستی روز دوشنبه بابا جون از کره برگشت و کلی لباسهای خوشگل برات سوغاتی آورد که بعضی از اونها اندازت نیستند و وقتی یه کم بزرگتر شدی میتونی بپوشی (دستش درد نکنه و هزار تا بوسش می کنیم).   ...
18 شهريور 1391