آیلین اسماعیل پورآیلین اسماعیل پور، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 19 روز سن داره
راشینراشین، تا این لحظه: 8 سال و 7 ماه و 14 روز سن داره

آیلین و راشین، شمعهای روشنی بخش زندگیمون

آیلین در تحویل سال 92

نازنینم! روز دوشنبه یکدفعه تصمیم گرفتیم تا قبل از سال تحویل بریم خوی و پیش مادر جون اینا باشیم و برای همین سریع وسایلمون رو جمع کردیم و صبح روز سه شنبه راه افتادیم. خدا رو شکر بدون هیچ مشکلی رفتیم و شب اونجا رسیدیم و از همه مهمتر اینکه تو هم بیشتر مسیر رو توی خواب ناز بودی و اذیت نشدی. همه از دیدنت کلی ذوق کردن و خوشحال شدند. دلبندم! زمان تحویل سال نو بعد از ظهر ساعت ٢:٣١ بود و تا اون موقع آماده شدیم و پای سفره هفت سین نشستیم و برای همه عزیزانمون در سال جدید آرزوی سلامتی و کامیابی کردیم. ضمناً کلی کادوهای با ارزش گرفتی که دست همگی درد نکنه، از جمله بابا جون که برای هر دومون سکه خریده بود و ازش خیلی ممنونیم. عزیزم! من از ن...
1 فروردين 1392

آیلین در روزهای پایانی سال

دختر گلم! این روزا همه جا و همه چیز بوی بهار و نو شدن میده و همه در تکاپوی آماده شدن برای این نوبهار هستند. ما هم بی صبرانه منتظر اومدن روزهای زیبای بهار و شکوفه کردن گلهای زیبا هستیم. خوشبختانه راه افتادنت هم در فصل بهار اتفاق می افته و می تونیم با خیال راحت ببریمت پارک تا از قدم برداشتن در دامان طبیعت لذت ببری. دلبندم! روز دوشنبه هم واکسن یکسالگیت رو زدی و خدا رو شکر مشکل خاصی برات ایجاد نشد و همچنان سر حال و شیطون بودی. در ضمن دندون هفتمت هم از پایین سمت چپ جوونه زده که مبارکت باشه. امیدوارم این چند روز آخر سال هم به خیر و خوشی تموم بشه و بتونیم در کنار خانوادمون سال جدید خوبی رو آغاز کنیم. هر چند که هنوز برنامه د...
28 اسفند 1391

دخترک شیطونم

دخترم! این روزها اونقدر کارهای جدیدت زیاد شده که مجال نوشتن پیدا نمی کنم. حالا سعی می کنم تا جایی که می تونم از حرکات بامزه و جالبت برات بنویسم. دلبندم! این روزا با تکیه دادن به لبه میز و مبل و ... راه میری و اولش هم خیلی آهسته و با احتیاط قدم بر می داشتی ولی الان حرفه ای شدی و با سرعت حرکت می کنی به خصوص اگر چیزی هم نظرت رو جلب کرده باشه و بخوای خودت رو بهش برسونی. این حرکت باعث شده که به راحتی خودت رو به کشوها و کابینها برسونی و وسایلشو بریزی بیرون و وقتی هم میخواهیم جلوت رو بگیریم دست و پاهات رو سریع حرکت میدی و توی بغلمون پیچ و تاب میخوری تا بزاریمت زمین. نفسم! بعضی وقتها روی پنجه پا بلند میشی و مدتی خودت رو به اون حالت نگه...
23 اسفند 1391

آیلین و روز درختکاری

از درخت آموز آیین محبت را              که سایه از سر هیزم شکن هم، بر نمی دارد فرشته کوچولو من! هیچ درختی تناور نمی گردد مگر آنکه بادهای بسیار بر وی بوزد. چرا که با هر پیچ و تابی که بر اثر وزش باد بر پیکر درخت پدیدار می شود، ریشه هایش عمیق تر و قویتر می گردد. دلبندم! به مناسبت روز درختکاری و نزدیک بودنش با تولدت، تصمیم گرفتیم یه درخت در اولین سال تولدت بکاریم تا همزمان شاهد بزرگ شدن و قد کشیدن هر دوتاتون باشیم. به همین خاطر جمعه رفتیم و یه نهال بیدمجنون خریدیم و دادیم تا در فضای سبز خونه بکارند. عزیزم! امیدوارم در تمام لحظات زندگیت، همچون درخت، امیدوار، استوار، پایدار...
18 اسفند 1391

اولین قدم گذاشتن آیلین روی برف

رایحه معطر آسمانی من! پنج شنبه صبح وقتی از خواب بیدار شدیم با کمال تعجب دیدیم همه جا رو برف پوشونده و همه جا سفید شده. به همین خاطر تو پیش بابا جون موندی و من رفتم سر کار. ولی منظره برفی بیرون اونقدر خوشگل بود که دلمون نیومد و بعد از ظهر کلی لباس تنت کردیم و کلاهی رو که مامان مهین زحمت کشیده و برات بافته بودند، روی سرت گذاشتیم و با هم رفتیم برف بازی و برای اولین بار بر روی برفها قدم گذاشتی و چند قدمی راه رفتی. دخترکم! از اینکه همه جا سفید شده بود متعجب بودی و معلوم بود که از برف بازی خیلی خوشت اومده. عزیزم! امیدوارم همیشه دلت به سفیدی و پاکی برف باشه و همچون برف، محبتت رو از کسی دریغ نکنی و بی ادعا بر سر همه بباری. ...
17 اسفند 1391

کادوی تولد خاله نسیم

دلبندم! روز سه شنبه خاله نسیم عزیز خیلی سوپرایزمون کرد و علاوه بر یه دست لباس خوشگل، یه تقویم سال جدید بعنوان هدیه تولدت بهمون داد که عکسهای قشنگت توش بود. خیلی ایده جالبی بود و کلی از دیدنش ذوق کردم. عزیزم! از خاله نسیم که در تمام این مدت کلی برامون زحمت کشیدن و همیشه با راهنماییهاشون، کمکمون کردن کمال تشکر رو داریم و امیدواریم خداوند در تمام مراحل یار و یاور ایشون و امیرعلی کوچولو باشه.   ...
15 اسفند 1391

تولد یکسالگی

دختر نازنینم! تولد یکسالگیت مبارک! شب میلاد تو خورشید شکفت                         تو شکفتی و همان دم چون گل، همه لبخند زدند شاخه شادی میلاد تو را                                به دل غم زده پیوند زدند نازگلم! دستهایم نمی رسند تا ستاره آرزوهای محال را برایت بچینم، لکن آنچه از چیدن ستاره برایم مهمتر است تحقق رویای ناب آرامش توست که از صمیم قلب برایت آرزومندم. ...
14 اسفند 1391