احساسات خواهرانه آیلین
آیلین عزیزم! بالاخره بعد از مدتها فرصت کردم که توی وبلاگت مطلب بنویسم. البته این مدت واقعا سرم شلوغ بود و اصلا تقصیر نداشتم. حالا سعی میکنم همه رو یکی یکی برات تعریف کنم. نفسم! اول از همه باید بگم که قراره خواهردار بشی. وقتی که این موضوع رو فهمیدی اولش باورت نمیشد و خیلی بامزه گفتی " یعنی شام نخوردی ولی دلت بزرگ شده؟" ولی بعدش کلی خوشحال شدی و به هرکسی میرسیدی سریع این خبر رو بهش میدادی. خیلی با احساسات لطیف میایی و باهاش حرف میزنی. هر وقت به مراکز خرید میریم چیزی برای خودت نمی بینی و همش دنبال خرید برای خواهرت هستی. هر جا صندلی خالی می بینی برای من نگه میداری. وسایلت هر چقدر هم سنگین باشه خودت برمیداری و اعتقاد داری من خسته میشم. بطور خود...
نویسنده :
مامان آیلین
16:25









