نوروز 96
دختر عزیزم! امسال دیگه معنی سال نو و بهار رو خوب متوجه شده بودی و هیجان خاصی برای اومدن عید داشتی. طوریکه که با دیدن سبزه و ماهی و ... ذوق میکردی و بیصبرانه منتظر عید بودی.
امسال برای جشن نوروز رفتیم خوی و اونجا دور هم جمع شدیم و لحظات خوبی رو کنار هم بودیم. خدا رو شکر هوا هم خیلی خوب بود و به همگی ما خیلی خوش گذشت.

خوشبختانه همونجا هم عروسی دعوت شدیم و باعث شد اولین مراسم حنابندان رو هم ببینی. جالبه که از دیدن این مراسم خیلی خوشحال شدی و با هیجان کامل شمع گرفتی دستت و کف دستت حنا گذاشتی.


نفسم! بالاخره راضی شدی که موهات رو کوتاه کنی و خاله الناز زحمت این کارو کشید. خوبیش اینه که خودت هم حس خوبی داری و از طرفی موهای کوتاه هم خیلی بهت میاد و همه از دیدنت شگفت زده میشن.


بخاطر اینکه باید بعد از سیزده بدر میرفتیم سرکار، 12 فروردین رفتیم بیرون و روز سیزده بدر به سمت تهران حرکت کردیم. خوشبختانه مادر جون و خاله الناز هم همراهمون اومدن و باعث شدن که یکدفعه تنها نشیم.





نوروز 96 

