آیلین اسماعیل پورآیلین اسماعیل پور، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 20 روز سن داره
راشینراشین، تا این لحظه: 8 سال و 7 ماه و 15 روز سن داره

آیلین و راشین، شمعهای روشنی بخش زندگیمون

شیرین کاری و لغتنامه

آیلینم! دلم برات بگه از شیرین کاریهای جدیدت: - وقتی بهت میگم بیا بریم ددر، سریع میگی " دوپ دوپ " و دنبال توپت میگردی و بعد از پیدا کردنش میزنی زیر بغلت و پشت در خونه آماده و حاضر منتظر میشی. - وقتی عکسای عروسیمون رو که به دیوار زدیم، می بینی مدام تکرار میکنی " ماما، بابا ". - خیلی از چیزها مثل سوئیچ، عروسک و ... رو میبری میندازی توی ماشین لباسشویی و برای همین وقتی دنبال چیزی میگردیم اول به ماشین لباسشویی سر میزنیم. - از تاریکی اصلاً نمی ترسی به طوریکه دیروز دیدم رفتی توی حموم و در رو هم بستی و توی تاریکی داری با تشت و ... بازی میکنی یا اینکه چند شب پیش همه چراغها رو خاموش کردیم تا بلکه دست از شیطنت برداری و بخوابی. ولی هیچ ف...
7 شهريور 1392

روسری سر کردن آیلین

دخترم، پاره تنم! یکی از کارهای شیرینت اینه که شال یا رو سری منو بردای و سرت کنی. بعضی وقتها هم هر چی دستت میرسه برمیداری و میندازی روی سرت و توی خونه راه میری و مثل اینکه خودت هم میدونی قیافت خیلی با مزه میشه چون میری جلوی آینه و به خودت نگاه میکنی و میخندی. حتی چند روز پیش وقتی اومدم مهد کودک دنبالت، دیدم ملافه اونجا رو انداختی روی سرت و دوست نداری برداری. برای همین منم مانع نشدم و همین طوری آوردم و سوار ماشینت کردم. ولی قیافت اونقدر با مزه شده بود که دلم نیومد ازت عکس نگیرم. ...
3 شهريور 1392

آیلین باسلیقه

آیلین جونم! یکی از کارهای با مزه ای که دیروز انجام دادی، این بود که وقتی برات سوپ گرم کردم و بهت گفتم بیا بریم سوپ بخوریم، با دیدن سوپ سریع رفتی و از کشوی کابینت زیر اندازی رو که معمولاً برای غذا خوردن زیرت میندازم، برداشتی و جلوی تلویزیون روی زمین انداختی و بعدش پریدی کنترل تلویزیون و دی وی دی رو برام آوردی تا برات کارتون بزارم و بعدش نشستی روی زیر انداز و آماده غذا خوردن شدی. از بس این کارت شیرین و جذاب بود که اون لحظه دوست داشتم بگیرم و بخورمت. در واقع با این رفتارت، تمام کارهای خودم رو بهم تحویل دادی. ضمناً این روزا بعد از غذا خوردن هم، ظرفش رو برمیداری و می بری آشپزخونه و سعی می کنی روی کابینت بزاری و بعدش زبرانداز رو جمع می کنی و ...
28 مرداد 1392

لغتنامه آیلین

دختر دلبندم! هر روز به کلماتی که میگی اضافه میشه. یکی از کلمات جدیدی که میگی ماشین هستش که البته به صورت "ژی ژی" بیان می کنی و دلیلش هم اینه که وقتی برات ماشین جدید خریدم، روی زمین کشیدم و با حرکتش گفتم " ژی ژی ". شما هم از همونجا به بعد هر وقت میخوای بگی ماشین، میگی " ژی ژی". یکبار هم وقتی یه برگه تبلیغاتی به شکل جوجه رو زیر برف پاک کن گذاشته بودند، بهت نشون دادم و گفتم جوجه. تو هم به صورت "جی جی" تلفظ کردی و الان هر جا پرنده می بینی میگی "جی جی". عزیزم! یه دنیا دوستت دارم.   ...
28 مرداد 1392

آیلین و سه چرخه خوشگلش

دخترم، جگر گوشه ام! بابا جون زحمت کشید و سه چرخه ای رو که قطعاتش جدا از هم بود رو سر هم کرد و براش چرخ مناسب پیدا کرد و به این ترتیب صاحب یه سه چرخه خوشگل و ناز شدی. جالبه که وقتی روش میشینی، بیشتر دوست داری عقب عقب بری. همچنین علاقه زیادی داری عروسکهات رو بزاری روش و راه ببری. عزیزم! خیلی خیلی دوستت داریم. ...
28 مرداد 1392

آیلین در طالقان

دختر نازنینم! روز جمعه با خاله افسانه اینا رفتیم طالقان. دلم برات بگه که از ساعت 5 صبح با ما بیدار شدی و برای خودت شاد و شنگول بودی و در طول مسیر تیکه تیکه خوابیدی و بیدار شدی تا اینکه یه جای با صفا، کنار رودخونه اتراق کردیم. وقتی رفتیم کنار آب، کفشات رو در آوردم تا توی ساحل ماسه ای راه بری. ولی دوست نداشتی پات رو بزاری زمین و سریع پاهات رو جمع میکردی تا اینکه چند تا سنگ بهت دادم تا توی آب پرت کنی. خوشبختانه از افتادن سنگ توی آب خوشت اومد و سر ذوق اومدی و خودت رفتی دونه دونه سنگها رو آوردی و انداختی توی آب و کلی ماسه بازی کردی. بعد از ظهر هم هر چی سعی کردم بخوابونمت نخوابیدی و طوری شد که همه رو خوابوندی ولی خودت نخوابیدی. در عوض وقت...
25 مرداد 1392

تولد 17 ماهگی

دخترم، تنها دلیل زیستنم! تولد 17 ماهگیت مبارک! دختر نازم! متاسفانه در ماهگرد تولدت، من مریض و بد حال شدم و علاوه بر اینکه خودم نرفتم سر کار، مجبور شدم به بابا هم بگم زودتر بیاد تا بتونم برم دکتر. البته بعد از زدن سرم و غیره بهتر شدم و برای اینکه این روز دیگه خیلی خالی از لطف نباشه، بردیمت پارک تا بازی کنی. در عوض فردای اون روز رفتیم برج میلاد و از اون بالا تهران رو تماشا کردیم و از جشنهایی که به مناسبت ماه رمضان برگزار شده بود، لذت بردیم. البته اون روز به خاطر بد خواب شدن، یه کم بهانه گیر شده بودی و دوست داشتی به همه چیز دست بزنی و یا آب بازی کنی و وقتی که ما مانعت می شدیم، گریه می کردی. به همین خاطر نتونستیم عکسهای خوبی ازت بگیری...
15 مرداد 1392

آیلین در هشتمین سالگرد عروسی مامان و بابا

دختر عزیزم! 6 مرداد ماه که مصادف با هشتمین سالگرد عروسی ما بود، می خواستیم بریم بیرون و شام بخوریم ولی شما کوچولوی ناز، بد جنسی کردی و از ساعت 7 گرفتی خوابیدی و تمام تلاشهای ما برای بیدار کردنت بی نتیجه بود. بدین ترتیب برنامه رو کنسل کردیم و تو هم تا خود صبح گرفتی خوابیدی. در عوض، فرداش رفتیم پارک و از خلوت بودن پارک استفاده کردی و کلی تاب سوار شدی و بعدش رفتیم شام خوردیم. خوشبختانه اونجا، هم یه اتاق بازی برای بچه ها داشتن و هم بهت بادکنک دادن و به این ترتیب سرگرم شدی و بهت خوش گذشت. عزیزم! یه عالمه دوستت داریم. ...
11 مرداد 1392

آیلین و اسباب بازیهای جدیدش

دختر ملوسم! چند وقت پیش رفتم برات چند تا اسباب بازی و کتاب خریدم و اونطوری که معلومه از همشون خوشت میاد. یکی از اونها بلز هستش که خیلی قشنگ چوبهاش رو می گیری دستت و آهنگ میزنی و بعدش هم ما رو صدا می کنی تا برات دست بزنیم و جالب اینجاست که خودت هم برای آهنگ زدنت دست می زنی. نازنینم! یکی دیگش هم خانه فکره که باید شکلهای مختلف رو از جاهای مخصوصش بندازی توی اون. از اونجایی هم که خیلی دختر باهوشی هستی، خیلی سریع یادش گرفتی. البه بماند که از اون شکلکهاش استفاه های دیگه مثل قل دادن روی زمین و انداختن توی سطل و ... می کنی. دخترکم! یه کتاب هم برات گرفتم که توش شکل حیوانات اهلی به همراه شعرهای مربوطه هستش و علاقه...
11 مرداد 1392