آیلین، شمع روشنی بخش زندگیمون

مسافرت طولانی به خوی

1397/6/18 14:12
نویسنده : مامان آیلین
78 بازدید
اشتراک گذاری
6 مرداد ماه مادر جون اومد خونمون و یه چند روزی پیشمون موند. تا اینکه 9 مرداد با اتوبوس رفتیم خوی. این اولین تجربه اتوبوس سواری راشین بود و اولش آروم بود ولی وقتیکه خوابش گرفت یکم گریه کرد. بعدش که خوابید دیگه تا صبح خوب بود و توی کریرش موند.



از اونجاییکه راشین علاقه زیادی برای خوردن غذا نشون میداد کم کم غذای کمکی رو شروع کردم و براش فرنی درست کردم. خوشبختانه خیلی با اشتها خورد جالبه که میوه هم خیلی دوست داره و میوه هایی مثل هلو, آلو, گلابی و سیب رو خیلی با ولع میخوره و اونموقع قیافش خیلی دیدنیه.
یکی از اتفاقات جالبی که اونجا افتاد این بود که مامانم یه قربونی نذری داشت و این وسط راشین رو هم نیت کرده بود. بعد از قربونی کردن گوسفند, موهای راشین که بالا میرفت دیگه خوابید و به حالت عادی برگشت.
این مدت چندین دفعه رفتیم پارک و باغ و به آیلین خیلی خوش گذشت. بخصوص آیلین پختن بلال روی آتیش رو خیلی دوست داشت و خیلی با اشتها میخورد.
ضمنا دوتا عروسی هم دعوت بودیم که توی عروسی اول راشین خیلی بیقراری کرد و من مجبور شدم که بیام خونه. ولی خوشبختانه عروسی دوم خوب بود و راشین چند ساعتی توی اتاق کودک خوابید.




اونجا آیلین رو کلاس شنا ثبت نام کردم و بخاطر همین راشین رو پیش مامانم میذاشتم و خودم همراهش میرفتم. بدین ترتیب آیلین تونست شنای کرال رو یاد بگیره. البته لازمه که نفس گیری رو بیشتر تمرین کنه.
جا داره اینجا از زحمات بی دریغ خانواده عزیزم تشکر و قدردانی کنم که با محبتهای فراوانشون ما رو شرمنده کردن.


نهایتا بعد از 25 روز, بابا اومد دنبالمون و با کوله باری از خاطرات خوب و به یادماندنی برگشتیم تهران.
پسندها (2)
نظرات (0) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف