آیلین، شمع روشنی بخش زندگیمون

خاطرات مامان فردانه و بابا ایمان با آیلین جون

عید فطر در مشهد

22 خرداد با قطار رفتیم مشهد تا عید فطر کنار خانواده عزیزمون باشیم. خوشبختانه راشین توی قطار خوابید و اصلا اذیت نکرد. حتی در حالت عادی شبها چند بار بیدار میشه و شیر میخوره ولی توی قطار اونقدر عمیق خوابیده بود که خودم چند بار بیدارش کردم تا شیر بخوره. طبق معمول هم سوالات آیلین ادامه داشت " کی سوار قطار میشیم؟ کی قطار راه میفته؟ کی میرسیم مشهد؟ و ... " کلا با رسیدن به هر مرحله, دوست داشت بره به مرحله بعدی. البته دیدن این هیجانات آیلین هم برامون لذت بخشه. خوشبختانه آیلین و پارسا دیگه بزرگ شدن و خوب با هم بازی می کنن و این مدت بساط پارک رفتن و انواع بازی کردنها به راه بود. روز عید فطر هم رفتیم باغ عمه معصوم و در کنار خانواده بزرگش ر...
30 خرداد 1397

نانوشته ها

راشین جون از هفته دوم تولدش, دستش رو میبرد سمت دهنش و از دو ماهگی انگشت شستش رو میزاره دهنش و یه ملچ ملوچی راه میندازه که بیا و ببین. در حالیکه اصلا پستونک نمی خوره و سریع پرتش میکنه بیرون. جالبه که آیلین بیشتر از همه مشتاق خوردن پستونکه و مدام راشین رو تهدید میکنه که اگه پستونک نخوره, خودش میخوره. یکی از چیزهایی که خیلی جلب توجه میکنه موهای پرپشت راشینه. هر کس راشین رو می بینه بدون استثنا در مورد موهاش اظهار نظر میکنه. هنوز هم قسمتی از موهاش بالا وایمیستن و به هیچ عنوان روی سرش نمی خوابن. این موهای بلند هم من رو وسوسه میکنه که گل سر و گیره های مختلف به سرش بزنم و قیافه بانمکش رو ببینم. یکی از کارهای روزانه راشین, بیدار کرد...
21 خرداد 1397

اولین سفر شمال با راشین جون

8 خرداد ماه با راشین 2.5 ماهه راهی شمال شدیم و از اینکه مامان مهین و آقاجون هم اونجا بودن خوشحال بودیم و دور هم لحظات خوب و شیرینی رو گذروندیم. البته جا داره از زحمات اونها هم تشکر کنیم که تمام تلاششون رو برای ثبت خاطرات خوش برامون انجام دادن. خوشبختانه راشین کوچولو کمال همکاری رو باهامون کرد تا بتونیم نهایت استفاده رو از زیباییهای طبیعت داشته باشیم. مثل اینکه آب و هوای شمال رو دوست داشت و خیلی راحت در طبیعت می خوابید. آیلین جون هم از این سفر و بودن کنار کسانی که دوستشون داره, خیلی خوشحال بود و از هر موقعیتی برای بازی استفاده میکرد. هر جایی که میرفتیم یه دوست برای خودش پیدا میکرد و مشغول بازی میشدن. فقط روزی که رفته بودیم هتل مروارید خزر, د...
17 خرداد 1397

به روایت تصویر

آیلین و راشین در تولد بنیتا جون اولین حضور راشین در پیتزا خوران نمایشگاه دستاوردهای بچه ها در مدرسه آیلین برای اولین بار برای آیلین جوجه خریدیم. چقدر هم از این موضوع خوشحال شد و ذوق کرد. نکته جالب اینجا بود که بهش میگفتم با هم بریم بخریم ولی میگفت نه خودت برو بخر و بعد از کلاس چرتکه برام بیار تا من سوپرایز بشم. متاسفانه جوجه ها زیاد عمر نکردن و روز بعد از خریدنمون مردن. ولی خدا رو شکر آیلین خیلی راحت با موضوع کنار اومد و من بیشتر از اون ناراحت شدم و اصلا نمیتونستم جلوی اشکامو بگیرم. از همه جالبتر این بود که آیلین من رو دلداری میداد و میگفت " خوب هر جوجه ای یه عمری داره و باید یه موقعی بمیره. اونام الان رفتن پیش خدا". مراسم...
17 خرداد 1397

جشن فارغ التحصیلی آیلین

24 اردیبهشت جشن فارغ التحصیلی آیلین از مقطع پیش دبستانی بود. مراسم در سالن آمفی تئاطر سرای محله جنت آباد برگزار شد. آیلین خیلی برای این مراسم هیجان زده بود چون 2 تا سرود و سوره حمد رو باید در این مراسم میخوند. خوشبختانه مراسم بخوبی برگزار شد و راشین جون هم از ابتدای برنامه خوابید و اذیت نکرد. آیلین جونم! امیدوارم در تمام مراحل زندگیت موفق و کامیاب باشی و به درجات عالی دست پیدا کنی. ...
6 خرداد 1397

حکایت روزهای مدرسه آیلین

دخترای گلم! جونم براتون بگه که بعد از تعطیلات نوروز آیلین باید به مدرسه میرفت و هوا هم سرد شده بود. به همین خاطر بابا ایمان صبح آیلین رو میبرد مدرسه و ظهر من و راشین با ماشین میرفتیم دنبالش. جلوی در مدرسه که حکایتها داشتیم از ذوق کردن مامانها و بچه های دیگه از دیدن راشین کوچولو. راشین هم معمولا خواب بود و چند باری هم که بیدار بود خوش اخلاق بود و بیرون رو نگاه میکرد. از وقتی هم که هوا بهتر شد آیلین بعد از مدرسه میرفت پارک و ما هم همراهیش میکردیم. ضمنا راشین جون در کلاسهای آیلین هم ما رو همراهی میکرد. در حال حاضر آیلین کلاس چرتکه و کونگ فو میره. ...
6 خرداد 1397
1