آیلین، شمع روشنی بخش زندگیمون

خاطرات مامان فردانه و بابا ایمان با آیلین جون

طبیعت زیبای بهار

دختر نازنینم! خیلی وقت بود که من خودم هم فصل بهار خوی نرفته بودم و زیباییهای بهاریش یادم رفته بود. ولی خوشبختانه ایندفعه یه برنامه گذاشتیم و یه سری به طبیعت اطراف خوی زدیم. به جرات میتونم بگم که یه بهشت واقعی بود و زیباییهای بهار رو میشد با تمام وجود لمس کرد. جالبه که اونجا هوا خیلی خنک بود و گاهی لازم میشد که کاپشن و کلاه بپوشی، حتی یکسری از درختهای سیب اونجا تازه شکوفه کرده بودند. فکر کنم بهتره مستقیم بریم سراغ عکسهای قشنگت که خودشون گویای این مطلب هستن.     ...
16 خرداد 1395

یه پیک نیک لذت بخش همراه خانواده

آیلین جونم! قبل از تعطیلی نیمه شعبان، مادر جون و خاله فرزانه اومدن تهران و یه چند روزی پیشمون بودن و بعدش با هم رفتیم خوی. عصر روز جمعه همگی با هم رفتیم باغ و آتیش روشن کردیم. هوا هم خنک و لطیف بود و از طرفی باریدن بارون هم باعث شد که اون روز کاملاً خاطره انگیز بشه. کنار باغش هم نهری جاری بود و بدین ترتیب بساط آب بازی تو هم مهیا بود. جالبه که از انداختن سنگ توی آب و شستن دستات نهایت لذت رو میبری و با دیدن این کارات من و بابا جون خیلی انرژی میگیرم.     دختر گلم! طبق قولی که مادر جون بهت داده بود، مادر جون یه کیک خوشمزه برات درست کرد که البته خودت هم توی درست کردنش خیلی بهش کمک کردی و ط...
6 خرداد 1395

آیلین و آرال در باغ گیاه شناسی

دختر گلم! هفته پیش با خاله مریم اینا رفتیم باغ گیاه شناسی و تو و آرال کلی با هم بازی و شیطنت کردید و حسابی بهتون خوش گذشت، بخصوص که اون روز حلقه هلاهوپت رو با خودت آورده بودی و این حلقه سرگرمی اصلیتون شده بود. ولی اونقدر پی بازی بودین که یه لحظه یه جا بند نمیشدین تا ازتون عکس بگیریم. به همین خاطر با اینکه منظره های خیلی خوبی داشت ولی عکس کمی تونستیم ازتون بگیریم.     ...
6 خرداد 1395
1