آیلین، شمع روشنی بخش زندگیمون

خاطرات سفر به استامبول (4)

دختر نازنینم! روز پنجم هم به مرکز خرید IKEA رفتیم که برای تو خیلی جذاب بود. چون یه فضای بزرگی رو بهمراه کلی اسباب بازی، برای بازی بچه ها اختصاص داده بودند و تقریبا تمام اونها برات تازگی داشت و خیلی خوشت اومده بود. جالبه که وقتی بهت گفتیم دیگه باید بریم به بچه های دیگه سفارش کردی که "اینا برای منه هاا! بهشون دست نزنین" و بلند شدی و اومدی.     دختر عزیزم! شبها هم معمولاً می رفتیم میدان تقسیم و خیابان استقلال رو می گشتیم. اونجا گروههای مختلفی جمع میشدند و ساز می زدند و می خوندن و حال و هوای جالبی ایجاد میکردند. مابینش هم یه سری به فروشگاهها می زدیم و اگر چیز مناسبی پیدا میکردیم، میخر...
22 شهريور 1394

خاطرات سفر به استامبول (3)

دختر گلم! روز سوم هم بارون ادامه داشت ولی خوشبختانه اون روز ما گشت شهری داشتیم و از طرف تور، ماشین اومد دنبالمون و جاهای دیدنی استامبول رو بهمون نشون داد و به چند مرکز خرید بزرگ برد و بعد از ناهار هم که برگشتیم هتل دیگه بارون قطع شده بود. از اونجایی که داخل هتل استخر داشت و تو هم عاشق استخر هستی، فرصت رو غنیمت شمردیم و بردیمت استخر. اونقدر این علاقه ات زیاده که اصلا به سرد بودن آبش توجه نکردی و کلی از بودن در استخرخوشحال بودی.   دختر عزیزم! روز چهارم هم از موزه و کاخ معروف " توپ قاپی " و مسجد سلطان احمد دیدن کردیم و همونجا هم ناهار خوردیم. موقع ناهار خوردن هم چند تا گربه دورمون جمع شده بودند و...
22 شهريور 1394

خاطرات سفر به استامبول (2)

دختر دلبندم! روز دوم هم عازم جزیره بیوک آدا شدیم. اون روز هم ذوق کشتی سوار شدن رو داشتی و از دیدن اونهمه کشتی شگفت زده شده بودی. بعد از اینکه سوار کشتی شدیم دیدیم که کلی ماهی و عروس دریایی دور کشتی دارن شنا میکنن که صحنه بسیار دل انگیزی بود. کشتی برای رسیدن به جزیره بیوک آدا، باید از مابین چند جزیره سرسبز و زیبا رد میشد. در حین حرکت کشتی مرغ های دریایی کنارمون پرواز میکردند و خوردنیهایی رو که مسافرها براشون می انداختند رو روی هوا می گرفتند. بعد از رسیدن به جزیره هم سوار کالسکه شدیم و تمام دور جزیره رو گشتیم. گلهای زیبا و خانه های ویلایی کنار ساحل منظره فوق العاده ای رو ایجاد کرده بودند. برای ناهار هم یه رستوران کنار ...
21 شهريور 1394

خاطرات سفر به استامبول (1)

دختر نازنینم! همیشه وقتی اسم تعطیلات تابستانی میاد، آدم یاد خاطرات خوش سفر و مسافرت میفته. به نظر من بهترین خاطرات زندگی آدمها طی سفر رقم میخوره، خاطراتی که به هیچ وجه از ذهنها پاک نمیشه و برای همیشه در خاطرها نقش می بنده. دختر گلم! ما هم تصمیم گرفتیم تابستون یه مسافرت خوب بریم و ایندفعه قرعه بنام استامبول ترکیه افتاد و خوشبختانه مامان مهین هم در این سفر ما رو همراهی کردند. تو هم از اینکه میخواستی سوار هواپیما بشی خیلی خوشحال بودی و با وجود اینکه صبح زود روز جمعه پرواز داشتیم, ولی از 3 صبح همراه ما بیدار شدی و دیگه نخوابیدی. البته قبلش هم چند بار سوار هواپیما شده بودی ولی چون اون موقع کوچولو بودی بخاطر نمیاوردی و ایندفعه برات تازگی داش...
21 شهريور 1394

کاردستی

دختر شیرین تر از عسلم! یکی از کارهایی که از خیلی وقت پیش دلم میخواست با هم انجام بدیم درست کردن کاردستی بود. تا اینکه یه فرصتی پیدا کردم و به کمک خودت یه موش با کمترین امکانات درست کردیم. با اینکه کار اولمون بود و خیلی تمیز درنیومد ولی تو خیلی ازش خوشت اومد. بطوریکه وقتی میخواستیم بریم حیاط با خودت آوردی و هر کس رو که میدیدی، سریع بهش نشون میدادی و کلی با ذوق باهاش بازی میکردی. حتی روز بعدش هم دوباره دوست داشتی با هم موش درست کنیم و ایندفعه به کمک بابا تونستیم یه موش قشنگتر و یه جوجه تیغی بامزه درست کنیم. دختر نازنینم! این روزها چیزهای جدید و قشنگی با لگو درست میکنی و معلومه که قدرت تخیلت خیلی قوی شده. عسلم! یه بعد ا...
10 شهريور 1394
1