آیلین، شمع روشنی بخش زندگیمون

آموزش شنا (1)

آیلینم! جونم برات بگه که چند وقت پیش، باهمدیگه کلاس آموزش شنا ثبت نام کردیم و مادر و دختر با هم میریم استخر. البته فاطمه زهرا و مامانش هم با ما میان و شما بچه ها با یه مربی هستین و ما هم با یه مربی دیگه. مابین زمان استراحتمون میام پیشت و از دیدن خوشحالی و ذوقت، انرژی میگیرم. دختر عزیزم! همون جلسه اول حرکات پا دوچرخه رو یاد گرفتی و مدام شعرش رو میخوندی " سیب میکشم، پا میزنم ". جلسه دوم یاد گرفتی خیلی راحت به پشت روی آب بخوابی. به گفته مربیت، پیشرفتت خیلی خوب بود و سریع حرکات رو یاد میگرفتی. با اینکه فاطمه زهرا از تو بزرگتره ولی کاملا از آب میترسید و اصلا توی استخر بزرگترها نمیومد. جلسه سوم با کمک بازوبندهات، تونستی روی آب...
20 خرداد 1394

شیرین زبونی های آیلین

دختر نازنینم! هر روز بیشتر از روز قبل شیرین زبون تر میشی و بلبل زبونی میکنه. بطوریکه بعضی وقتها یه چیزایی میگی که من و بابا متعجب میشیم و خیلی مواقع هم میمیریم از خنده. مامانی! نمیدونم چی بگم از طعم شیرین شنیدن احساسات لطیفت. دنیای شما بچه ها خیلی پاک و معصومه و به همین خاطر وقتی که دنیا رو از دید خودتون وصف می کنید، آدم به وجد میاد و به زندگی امیدوار میشه. دلبندم! جالبه که از الان خاطرات بچگیت رو تعریف میکنی و بعضی وقتها از چیزهایی یاد میکنی که منو شگفت زده میکنی. بعنوان مثال یکدفعه بدون هیچ مناسبتی از رفتن به سینما و دیدن شهر موشها صحبت کردی و گفتی " مامان دادته رفتیم سینما و موشها رو دیدیم؟ آرال هم خوابیده بود ". این ...
19 خرداد 1394
1