آیلین، شمع روشنی بخش زندگیمون

خاطرات مامان فردانه و بابا ایمان با آیلین جون

تولد 26 ماهگی

دختر گلم! تولد 26 ماهگیت مبارک! دختر دلبندم! بهترین تبریکاتم را در خوشگل ترین کادوی آرزو پیچیده و با برچسب سلامت، به آدرس زیباترین گل بهاری، تقدیم وجود پر مهرت میکنم. آیلینم! دلم برات بگه که الان در 26 ماهگي میتونی لباسهایی مثل جوراب، شلوار، کفش و کت رو خودت در بیاری و جای همشون رو هم بلدی و بعد از درآوردن، میزاری سر جاشون. خیلی قشنگ قاشق دستت میگیری و خودت غذا میخوری. البته موقع خوردن غذاهای آبکی یه کم کثیف کاری می کنی که اونم اصلاً مهم نیست. علاقه زیادی هم به خوردن ته دیگ داری و با دیدنش، دیگه حاضر نیستی از خود غذا  بخوری. اغلب اوقات لباست رو خودت انتخاب میکنی و معمولا هم انتخاب بدی نداری. مواقعی هم که مناسب ...
15 ارديبهشت 1393

لغتنامه آیلین

دخترم! این روزها علاقه خاصی به کلمه " بالا " پیدا کردی و مدام میگی " پیش پیشی بالا، جی جی بالا، بی بیب بالا و ... ". البته این علاقه فقط به همین ختم نمیشه، بلکه دوست داری از هر چیزی که امکان داره بری بالا. وقتی هم که موفق میشی بری بالا، برق خوشحالی از چشمات می باره و حس سخنرانی بهت دست میده و خیلی بامزه و به زبون خودت شروع به حرف زدن میکنی.  ضمناً چندین کلمه جدید هم بکار میبری که عبارتند از : بالا، بفته (بسته)، دفته (رفته)، آم (غذا)، آپی (آبی)، برف (برگ)، باسه (باشه)، بعدی، نون، شیش (شیشه شیر)، دس (دست)، منی (مال منه)، بيلا (بيا). اينم يه عكس از نحوه عملكرد نسل جديد:   ...
13 ارديبهشت 1393

اولین دوچرخه آیلین

آیلین جونم! همانطور که بهت قول داده بودیم، روز جمعه رفتیم برات یه دوچرخه خوشگل خریدیم. از اینکه سوار دوچرخه شده بودی خیلی خوشحال بودی، بطوریکه حتی حاضر نبودی یه لحظه بیایی پایین تا تنظیمش کنند. توی مسیر برگشت هم مدام نگاهش میکردی و با ذوق میگفتی " بی بیب ". دخترم! بعد از خرید دوچرخه ات، مستقیم رفتیم خونه خاله افسانه که در حال اسباب کشی بودند و خونه جدیدشون، فضای بزرگی داشت و باعث شد یه دل سیر دوچرخه سواری کنی. نکته جالب اینجاست که علیرغم نرسیدن پاهایت به پدالها بطور کامل، یاد گرفتی که تا نصفه پا بزنی و دوباره سر جای اولش برگردونی و خیلی خوب هم فرمونش رو می چرخوندی و خونه رو دور میزدی. عزیزم! پیشرفتت خیلی خوب بو...
6 ارديبهشت 1393

بهترين هديه روز مادر

نازنینم! وقتیکه روز مادر اومدم مهد کودک دنبالت، یه ساک کاغذی کوچولو دستت بود که با دیدنم اومدی جلو و خیلی با ناز بهم دادی. روی ساک، عکس یه قلب بود که اثر انگشتای خوشگلت روش بود و داخلش هم یه کاغذ بود که نقاشی بامزه ای روش کشیده بودی. عزیزم! این بهترین کادوی دنیا برای من بود و با دیدنش کلی خوشحال شدم و به خودم بالیدم. دختر گلم! خوشبختانه امسال  مادر جون هم در این مناسبت فرخنده تهران بود. بنابراین شب با خاله فرزانه و خانواده خاله افسانه دور هم جمع شدیم و بهترینها رو برای همدیگر آرزو کردیم. چقدر هم خوب مهمانوازی کردی و با وجود اینکه خیلی خوابت میومد، با خوش اخلاقی تمام بیدار موندی تا اینکه حدود ساعت 11 از شدت خواب، بغل عمو مسعود خیلی ...
2 ارديبهشت 1393

عكس آيلين در ....

فرشته كوچولويم! چند وقت پیش از جلوی آتلیه ای که در ٦ ماهگیت، بردیمت اونجا عکس گرفتیم، رد میشدیم که دیدم عکس تو رو بصورت یه پوستر بزرگ، روی سر درش زده. این مسئله باعث شد یاد دوران نوزادیت بیفتم و تمام خاطرات خوش کودکیت برام تداعی بشه. عزیزم! فقط بدون که ما خیلی خیلی دوستت داریم. ...
1 ارديبهشت 1393

رفتن آيلين به كلاس بالاتر

آيلين عزيزم! بعد از تعطیلات نوروز که برگشتی مهد کودک، به کلاس بالاتر رفتی. همانطوری که مربیت میگه خیلی خوب با محیط  و بچه های جدید  اخت شدی. الان دیگه صبحها مثل دخترهای بزرگ رفتار میکنی و خودت قشنگ دستت رو از نرده ها میگیری و از پله ها میری بالا و برای منم دست تکون میدی و خیلی ناز میگی " بابای ". بعد از ظهر هم که میام دنبالت، با دیدنم کاملاً هیجان زده میشی و سعی میکنی تندتر از پله ها بیایی پایین و دستات رو باز میکنی و دور گردنم حلقه میزنی و  محکم بغلم میکنی و می بوسی. جالبه که توی مسیر برگشت سعی میکنی اتفاقات اون روز رو به زبون خودت برام تعریف کنی و از چند کلمه ای که واضح میگی، می تونم حدس بزنم که چه کارهایی کردی. دلبندم! ...
30 فروردين 1393

تولد 25 ماهگي

دختر شيرين تر از عسلم! تولد 25 ماهگيت مبارك! دخترم، همراه هميشگي من! روزها يكي پس از ديگري سپري شد و 25 ماه از تولد مباركت گذشت. ايندفعه در ماهگرد تولدت خوي بوديم و به همين مناسبت برديمت پارك ملت و براي اولين بار، با خاله الناز سوار ماشين برقي شدي و كلي كيف كردي. عزيزم! اميدوارم در تمام مراحل زندگي، موفق و سعادتمند باشي و گل خنده، هرگز از لبانت برچيده نشود. ...
26 فروردين 1393
1