آیلین، شمع روشنی بخش زندگیمون

باز هم شیرین کاری

پری ناز من! از همون دوران نوزادی علاقه زیادی به کارتون و برنامه های آموزشی که برات میذاشتم، داشتی و الان هم که بزرگتر شدی علاقه ات بیشتر شده، به طوریکه وقتی بعد از ظهر برمیگردیم خونه، سریع میری سراغ کنترلهای تلویزیون و اولش خودت اونا رو میگیری سمت تلویزیون و یه کم با دکمه هاش ور میری و وقتی به نتیجه نرسیدی میاری برای من و با اشاره ازم میخوای برات کارتون بزارم. بعدش هم با علاقه تمام میشینی نگاه میکنی و اغلب اوقات کارهایی مثل بای بای، دالی و بپر بپر کردن رو که اونجا بچه ها انجام می دهند، تو هم انجام میدی و اگر من هم مشغول کاری باشم ازم میخوای که بهت توجه کنم. دختر ملیحم! یکی از کارهای بامزه دیگه ای که انجام میدی اینه که وقتی گشنت میشه، می...
20 تير 1392

در اومدن دندونهای نهم و دهم

دختر دوست داشتنی من! چند وقت پیش وقتی داشتم باهات بازی می کردم، در کمال تعجب دیدم دندون آسیا سمت راستت کامل در اومده و دندون آسیا سمت چپت هم یکم جوونه کرده ولی ما اصلاً متوجه نشدیم. حالا فهمیدم که دلیل نا آرومی های اخیرت به خاطر همین بوده. دختر عزیزم! از موقعی که دندونهای کوچولوت در اومدن، یه مسواک انگشتی خریدم و هر روز اونا رو مسواک می کنم. موضوع جالب اینجاست که وقتی می خوام برات مسواک بزنم، میگم " آ " کن و تو هم دهنت رو باز می کنی و میگی " آ ". در کل از مسواک زدن خوشت میاد و گاهی وقتها شوخیت میگیره و یه نگاه شیطنت آمیز به من میکنی و انگشتمو گاز میگیری. عزیزم! خنده هایت بی پایان و اندوه از زندگیت دور باد. ...
16 تير 1392

تولد 16 ماهگی

پری ناز من! تولد 16 ماهگیت مبارک! ای شمع زندگیمون! باورم نمیشه که 16 ماه از زمینی شدن تو، فرشته کوچولو گذشت و تمام این مدت، زندگیمون حال و هوای دیگری به خود گرفت. دختر مهربونم! به برکت وجودت، برنامه ها طوری جور میشه که در اغلب مواقع، در مناسبتهایی مثل ماهگرد تولدت، تنها نیستیم و عزیزان دیگری در این جشن و شادی با ما سهیم هستند. ایندفعه هم در این روز مبارک کنار خاله افسانه اینا بودیم و خاله افسانه جون هم کیک خیلی خوشمزه ای به این مناسبت درست کرده بود و باعث شد مراسم تولدت تکمیل بشه. از این بابت هم کمال تشکر رو از خاله افسانه داریم و بهترینها رو براشون آرزو می کنیم. دختر عزیزم! وجود پر برکتت رو از ما دریغ مکن که تشنه این برکت وج...
15 تير 1392

شیرین کاریهای دختر گلم

دختر پریچهرم! با گذر روزگار، تو هم روز به روز بزرگتر میشی و کارهایی رو که یاد میگیری، با شیرینی تمام انجام میدی و دیدن این شیرین کاریهات، زندگی رو برامون لذت بخش تر میکنه. از جمله کارهای شیرینت اینه که وقتی گربه ای میبینی، دنبالش راه میفتی و خیلی با مزه میگی "پیش پیش". این کار رو اولین بار وقتی با خاله فرزانه و افسانه رفته بودیم پارک چیتگر، انجام دادی و باعث شدی کلی از دیدن این حرکتت بخندیم. دلبندم! چند روز پیش دو تا از عروسکهات رو که هر کدامش بزرگتر از خودت بودند، همزمان بر داشتی و سعی کردی یه فاصله ای رو جابجا کنی و جالبه که هر دو تا رو هم از قسمت دمشون گرفته بودی. دختر عزیزم! جدیداً هم تا جایی گوسفند می بینی م...
11 تير 1392

مهمانداری آیلین از خانواده عمه تهمینه

دختر نازنینم! جمعه شب، عمه تهمینه اینا خونمون مهمون بودند. با وجود اینکه اولش یه کم غریبی کردی ولی بعدش با دنیا جون شروع به بازی کردی و تقریباً می تونم بگم هر کاری که یکیتون انجام میداد، اون یکی هم به دنبالش سریع انجام میداد. به عنوان مثال وقتی تو انگور خوردی، دنیا هم انگور خواست و ما هم دونه های انگور رو توی بشقاب ریختیم و جلوتون گذاشتیم. خیلی جالب بود که دوتایی سر انگور خوردن مسابقه گذاشته بودید به طوریکه چند بار بشقاب رو براتون پر از انگور کردیم. دختر نازم! از اونجایی که علاقه زیادی به توپ داری، مدام توپت رو بر میداشتی و میاوردی تا با دنیا بازی کنی. دنیا هم خیلی دختر مهربونیه و همش می گرفت تو رو بوس میکرد. ضمناً آرتین کوچولو هم خیلی ...
2 تير 1392

آیلین در پارک ساعی

دختر پریسای من! تو برای همه اونقدر معصوم و عزیز هستی که هیچ کس راضی به سختی کشیدنت نیست. بطور مثال این مدت که ماشین یه کم ما رو اذیت کرد، خاله فرزانه جون از خوی اومدند پیشمون تا بتونیم یه فکر اساسی بکنیم. به همین خاطر بابا جون هم پیگیر شدن تا اینکه یه ماشین دیگه خریدیم و خیالمون راحت شد. لذا در اینجا از همه بخاطر زحماتشون ممنون و سپاسگزاریم. این هم عکست وقتی برای اولین بار با ماشین جدیدمون رفتیم پارک ساعی و اونجا همش دنبال گربه و مرغابی و ... بودی و معلوم بود که خیلی داره بهت خوش میگذره. عزیزم! لبخند زیبایت، بهترین هدیه برای ماست. ...
25 خرداد 1392

ذوق آیلین برای راه رفتن

عزیز دلم! توی هفته گذشته یه کم ماشین مشکل پیدا کرده بود و ما مجبور شدیم  یه چند روزی رو با آژانس بیاییم و بریم. صبح شنبه هم که از مشهد برگشتیم، مستقیماً از ایستگاه قطار رفتیم سر کار و تو رو گذاشتم مهد. موقع برگشتن چون دیدم ذوق راه رفتن رو داری، مادر و دختر پیاده تا سر خیابون اومدیم و سوار تاکسی شدیم. به عنوان جایزه هم برات آب میوه خریدم تا نوش جان کنی. دلبندم! یه اخلاق با مزه ای که داری اینه که دوست داری همه بهت توجه کنند به طوریکه توی تاکسی همه مسافرها رو صدا می کردی و باهاشون دالی بازی می کردی. همچنین توی خونه هر کاری که انجام میدی، تک تک افراد به خصوص بابا جون رو صدا می کنی و می خوای که برات دست بزنند و جالبتر اینه که همه رو هم...
20 خرداد 1392

تولد 15 ماهگی

فرشته کوچولو! تولد 15 ماهگیت مبارک! دلبندم! ایندفعه در ماهگرد تولدت، مشهد بودیم و با هم رفتیم ویلای دایی فریدون در شاندیز و از جمع خانوادگی و محیط با صفای اونجا نهایت لذت رو بردیم. همچنین از این که نازنین ، یاسمین و نادیا اونجا بودند و باهات بازی می کردند، خوشحال بودی و کلی برای خودت هورا می کشیدی و دست می زدی. هر چند اونجا پشه های ناقلا پای نازنینت رو نیش زدند و جاشون قرمز و متورم شد، ولی کلی بهمون خوش گذشت به خصوص که یه پرنده خوشگل هم اونجا بود که باعث شد بیشتر ذوق کنی. عزیزم! بی نهایت دوستت داریم. ...
19 خرداد 1392

مسافرت آیلین به مشهد

دخترک ملوسم! تعطیلات اخیر رو با هم رفتیم مشهد تا این چند روز رو در کنار عزیزانمون باشیم و از طرفی هم از این فرصت استفاده کردیم و تو رو به گردش و پارک بردیم تا بیشتر بهت خوش بگذره. همچنین این مدت راه رفتنت هم خیلی پیشرفت کرد و دیگه خودت به تنهایی راه میفتادی و به جایی که می خواستی می رفتی. از جمله علاقه زیادی به حیاط رفتن و چیدن آلبالو از درخت داشتی و اولین بار هم اونجا طعم آلبالو رو چشیدی. حتی وقتی که با نادیا جون رفتیم پارک ملت، قشنگ راه میرفتی و علاقه زیادی هم داشتی که به سمت جایی که بچه ها آب بازی می کردند بری. به همین خاطر ما هم همراهیت کردیم تا یکم آب بازی کنی و معلوم بود که کلی داری کیف می کنی. علاوه بر آب بازی، سرسره سواری و تاب بازی...
19 خرداد 1392