آیلین، شمع روشنی بخش زندگیمون

خاطرات مامان فردانه و بابا ایمان با آیلین جون

آیلین در کنار سفره هفت سین مهد کودک

ناز گلم! کم کم داره بوی سبزه و رویش میاد. چونکه بهار داره برای ورودش مقدمه چینی میکنه تا شکوفه های بهاری رو برامون به ارمغان بیاره. دخترم! من عاشق فصل بهارم و مطمئنم که تو همین احساس رو داری. برای اینکه دیگه زمستون کوله بارش رو بسته و از سرمای هوا کاسته شده و در نتیجه راحتتر میتونی بری بیرون و بازی کنی. به مناسبت نزدیک شدن ایام نوروز، توی مهد کودک هم سفره هفت سین خوشگلی آماده کرده بودند و عکسهای یادگاری هم در کنارش ازتون گرفتند. البته من اطلاع دقیقی از زمانش نداشتم و به همین خاطر اون روز برات لباس نذاشته بودم. ولی بابا جون زحمت کشید و برات لباس آورد تا عکسهای زیبایی در کنار سفره هفت سین ازت به یادگار بمونه. همچنین یه سفره هفت سین کو...
29 اسفند 1392

مسواک زدن آیلین

جوهر وجودم! نمیدونم چرا این اواخر از مسواک زدن خوشت نمیومد و شبها قبل از خوابیدنت، همش در تلاش برای راضی کردنت به مسواک زدن بودیم. برای این کار از روشهایی مثل جایزه دادن و مسواک کردن دندونهای عروسکت و ... استفاده کردیم، ولی بار هم خیلی کارساز نبود. وقتی که چند روز پیش برای چکاپ بردیمت پیش دکتر دندونپزشک، اونم تاکید بیشتری به مسواک کردن کرد و زدن خمیر دندون رو هم بلا مانع اعلام کرد. به همین خاطر توی اینترنت، تمام روشهای مسواک کردن دندونهای بچه ها رو خوندم و بالاخره به این نتیجه رسیدیم که من و بابا جلوی تو مسواک بزنیم و نشون بدیم که چقدر مسواک کردن رو دوست داریم و خیلی کار خنده داریه. از تو هم خواستیم مسواکت رو برداری و روش خمیر دندون بزاری ...
29 اسفند 1392

تولد 2 سالگی

نازنینم! تولد 2 سالگیت مبارک! دخترم، شیرین تر از جانم! امسال قصد داشتیم جشن تولد خاصی برات نگیریم و بیشتر سعی کنیم به خودت خوش بگذره، ولی اتفاقاً چند بار برات جشن تولد برگزار شد. به این ترتیب که روز یکشنبه یه جشن تولد توی مهد کودک برات گرفتن. اون روز با بابا جون با هم اومدیم دنبالت. وای که مثل فرشته ها شده بودی و معلوم بود که خیلی بهت خوش گذشته و نهایت لذت رو بردی. ضمناً عکسهای خوشگلت رو هم بهمون دادن که برات میزارم:     دلبندم! روز چهارشنبه هم به مناسبت تولدت، بردیمت سرزمین عجایب. اونجا سوار قطار، اسب، هواپیما و ... شدی و گذاشتیم هر کاری که دوست داری انجام بدی. از خوشحالی اونجا همش بپر بپر می...
19 اسفند 1392

لغتنامه آیلین

دختر گلم! دلم برات بگه که اخیراً یاد گرفتی خیلی ناز و قشنگ بگی " نی نیه " یا " پیش پیشیه ". همچنین کلماتی مثل " رفت و بله " رو میگی. هر وقت میخوای چیزی بهمون بدی میگی " مسی" (مرسی). عزیزم! یکی از کارهای جالبی که انجام میدی اینه که انگشتت رو روی افراد، به خصوص کسانی که دوستشون داری میزاری و به روش خودت اسماشون رو ازمون سوال میکنی و دوست داری مدام برات تکرارش کنیم. راستی روش سوال کردنت هم اینجوریه که به صورت آهنگین میگی " ئی ئی ا ". خاله الناز عقیده داره که شبیه صدای ویبره موبایله. ...
17 اسفند 1392

تفریحات آیلین در مالزی

نازنینم! توی مالزی علاوه بر جاهای دیدنی که رفتیم، از تفریحات دیگری مثل سرسره، الاکلنگ، اسب سواری و ... هم بهره بردی و کلی بهت خوش گذشت. همچنین از استخری که توی حیاط خونه بود، استفاده کردی و یه دل سیر آب بازی کردی. موقع خرید هم معمولاً یا داشتی با بابا جون از پله برقی پایین و بالا میرفتی یا سوار ماشین و اسب برقی و غیره میشدی. عزیزم! فکر کنم عکسهات، گویای کامل این موضوع باشه. پس با هم می بینیم:   ...
9 اسفند 1392

مسافرت آیلین به مالزی (3)

آیلین جونم! یکی از برنامه هایی که خیلی بهمون خوش گذشت گنتینگ بود. در این برنامه با تله کابین به ارتفاع بالاتری رفتیم، بطوری که آب و هوای سردتری داشت. اونجا منظره و چشم اندازهای بسیار زیبایی داشت و پر از گل و گیاه بود. ضمناً اونجا با یه پسر بچه مالایی دوست شدی و بهش بیسکویت دادی. همچنین اون بالا یه شهر بازی بزرگی داشت که پر از وسایل بازی بود. ولی متاسفانه وقتی که به اونجا رسیدیم گرفتی خوابیدی و  به همین خاطر نتونستیم تو رو سوار چیزی بکنیم. ...
3 اسفند 1392

مسافرت آیلین به مالزی (2)

نازنینم! یکی از جاهایی که توی مالزی رفتیم پوترا جایا بود که شامل مسجد صورتی و نمادی از پل خواجو و کاخ یکی از بزرگان آنجا بود. بخاطر اینکه اونجا محوطه خیلی بزرگ و بازی داشت، تو و پارسا کلی ذوق کرده بودین و همش در حال دویدن بودید و یک لحظه هم یه جا بند نمیشدید. عزیزم! وقتی که روز بعدش رفتیم برخ مخابراتی کوالالامپور، معلوم بود که به خاطر بدو بدو کردنهای شب قبل، بدنت کوفته شده، چون اصلاً دوست نداشتی از کالسکه بیایی پایین. به همین خاطر اونجا نتونستیم عکس خوبی ازت بگیریم. آیلین در موزه ملی مالزی   آیلین در مجتمع تجاری و تفریحی Sunway ...
3 اسفند 1392

مسافرت آیلین به مالزی (1)

دختر نازم! هفته پیش آقا جون و مامان مهین اومدن تهران تا با هم بریم پیش عمو بابک اینا در مالزی. لذا به اتفاق همدیگه پنج شنبه شب به سمت مالزی حرکت کردیم و جمعه شب هفته بعدش برگشتیم. خوشبختانه مسافرت خیلی خوبی بود و در کنار خانواده خیلی بهمون خوش گذشت. البته بماند که عمو بابک و زن عمو لیلا و پارسا کوچولو رو خیلی زحمت دادیم و از اینجا کمال تشکر رو از همشون داریم و امیدواریم هر چه زودتر برگردند ایران تا دوباره دور هم جمع بشیم و خاطرات خوبی رو کنار هم تجربه کنیم. همچنین از آقا جون و مامان مهین خیلی ممنونیم که تمام تلاششون رو کردند تا به همه خوش بگذره و یه مسافرت به یاد موندنی برای همه بشه. دختر عزیزم! در کل می تونم بگم توی مسافرت دختر خیل...
29 بهمن 1392
1