آیلین، شمع روشنی بخش زندگیمون

خاطرات مامان فردانه و بابا ایمان با آیلین جون

خواهرانه

دخترای گلم! ما تا 18 فروردین خوی موندیم و این مدت مادر جون و خاله ها خیلی برامون زحمت کشیدن. جا داره از همین جا دستشون رو ببوسیم و از زحمات بی دریغشون تشکر کنیم....
15 ارديبهشت 1397

خاطرات دو خواهر گل

دخترای گلم! دیگه از این به بعد خاطرات هر دوتاتون رو اینجا مینویسم و امیدوارم در آینده از خوندن این مطالب لذت ببرید. پیست اسب سواری در خوی اولین عروسی رفتن راشین در 21 روزگی سیزده بدر سال 97 ...
3 ارديبهشت 1397

نوروز سال 97

دختر گلم! 9 روز بعد از بدنیا اومدن خواهرت, با مادر جون و خاله فرزانه اومدیم خوی و سال 97 رو کنار خانواده مهربونم تحویل کردیم. امیدوارم سال خوبی رو کنار راشین عزیز تجربه کنی. ...
2 فروردين 1397

بدنیا اومدن خواهر آیلین

آیلین جونم! بالاخره انتظارها به سر رسید و خواهر نازت, راشین 19 اسفند بدنیا اومد. وقتی توی بیمارستان برای اولین بار دیدیش, خیلی خوشحال بودی و دوست داشتی شب توی بیمارستان بمونی. موقع رفتن هم کلی به مادر جون سفارش کردی که مراقب خواهرت باشه. از طرف راشین هم یه دست لباس بهت کادو دادم و همونجا هم تنت کردی. روز بعدش هم برای مدرسه پوشیدی که به همه نشونش بدی. ...
2 فروردين 1397

روزهای برفی

دختر گلم! امسال کلا یکبار برف خوبی اومد و باعث کلی شادی شد و بعد از مدتها لذت برف بازی رو تجربه کردی. دیگه تا حدود 2 هفته این برف بازی ادامه داشت. روزهای برفی...
18 اسفند 1396

شب یلدای 96

آیلین جونم! یکی از تحولات بزرگی که این مدت انجام شد, عوض کردن خونمون بود. خدا رو شکر تونستیم خونه بزرگتری بخریم. ولی فروش خونه قبلی و اسباب کشی به خونه جدید در دوران بارداریم خیلی سخت بود. البته جا داره از مادر جون و خاله فرزانه بینهایت تشکر کنیم که توی تمام کارها بهمون کمک کردن. چند روز قبل از شب یلدا به خونه جدیدمون نقل مکان کردیم و توی جشن یلدای مدرسه و پسر دایی بابا شرکت کردی. چند تا هم نقاشی به مناسبت شب یلدا کشیدی که جالب بودن: ...
9 اسفند 1396

نقاشیهای آیلین

دلبندم! از موقعی که فهمیدی قراره خواهردار بشی, توی تمام نقاشیهات خواهرت رو هم میکشی. حتی توی کتاب مدرسه که گفته بودن خانوادتون رو نقاشی کنید یه نی نی توی شکمم نقاشی کرده بودی و گفته بودی که ما یه خانواده 4 نفره هستیم. ...
9 اسفند 1396