آیلین، شمع روشنی بخش زندگیمون

تعطیلات تابستونی و تهرانگردی

از 3 شهریور, تعطیلات تابستونی بابا ایمان شروع میشد ولی برنامه مسافرت خاصی نداشتیم و به همین خاطر تهرانگردی کردیم و چندتا جای جدید رفتیم. در کل تعطیلات خوبی بود و بهمون خیلی خوش گذشت. پارک جنگلی کوهسار و اولین تاب سواری راشین باغ کتاب تهران و اولین کتاب راشین روستای وردیج و واریش و اولین نشستن راشین ...
20 شهريور 1397

مسافرت طولانی به خوی

6 مرداد ماه مادر جون اومد خونمون و یه چند روزی پیشمون موند. تا اینکه 9 مرداد با اتوبوس رفتیم خوی. این اولین تجربه اتوبوس سواری راشین بود و اولش آروم بود ولی وقتیکه خوابش گرفت یکم گریه کرد. بعدش که خوابید دیگه تا صبح خوب بود و توی کریرش موند. از اونجاییکه راشین علاقه زیادی برای خوردن غذا نشون میداد کم کم غذای کمکی رو شروع کردم و براش فرنی درست کردم. خوشبختانه خیلی با اشتها خورد جالبه که میوه هم خیلی دوست داره و میوه هایی مثل هلو, آلو, گلابی و سیب رو خیلی با ولع میخوره و اونموقع قیافش خیلی دیدنیه. یکی از اتفاقات جالبی که اونجا افتاد این بود که مامانم یه قربونی نذری داشت و این وسط راشین رو هم نیت کرده بود. بعد از قربونی کردن گوسفند, موهای ...
18 شهريور 1397

این روزهای آیلین و راشین

راشین جونم روز به روز داره بزرگتر میشه و هر روز کارهای جدیدی انجام میده. یکی از کارهای بامزش اینه که وقتی میاد سر میز غذا به همه چی حمله میکنه و میخواد همه رو ببره دهنش. این وسط اگه نون به دستش برسه, با چنان ولعی میخوره که بیا و ببین. یکی از کارهای بامزه دیگه راشین اینه که وقتی توی کریر میشینه, مدام به سمت جلو و بغل خم میشه و اطراف رو نگاه میکنه. با این روند فکر کنم یکم دیگه بزرگ بشه توی کریر نمونه و باید صندلی ماشین رو نصب کنم. از سرگرمیهای این روزای آیلین هم شرکت در برنامه های قصه گویی و کاردستی کتابخونه محله هستش. آیلین عزیزم کاردستی های خلاقانه و خوبی درست میکنه. امسال آیلین به آشپزی و شیرینی پزی هم علاقمند شده بود و دوست داشت هر ...
29 مرداد 1397

مسافرت شمال

26 تیر ماه به همراه مامان مهین و آقا جون رفتیم شمال و عمو بابک اینا هم اومدن. بدین ترتیب یه مسافرت خوب و به یادموندنی رو در هوای گرم تابستون تجربه کردیم. ...
28 مرداد 1397

روز دختر 97

دخترای گلم! روز دخترتون مبارک! امسال اولین سالیه که در روز دختر, شیرینی همراهی دو تا دخترم رو با تمام وجود حس میکنم و خدا رو بخاطر این الطافش, هزاران بار شکرگذارم. خوشبختانه امسال آقاجون و مامان مهین هم در این روز فرخنده کنارمون بودن و میمنت این روز رو برامون چند برابر کردن. به همین مناسبت کیکی تهیه کردیم و بعد از دادن کادوهامون, رفتیم بام لند و بیرون شام خوردیم و سعی کردیم روز متفاوتی براتون باشه عزیزانم. ...
17 مرداد 1397

کاخ گلستان

23 تیرماه با مامان مهین و آقا جون رفتیم کاخ گلستان و با وجود اینکه هوا خیلی گرم بود, ولی خیلی بهمون خوش گذشت و راشین جون هم توی بغلم یه چرتی زد و خوشبختانه سرحال بود. فقط یکم تشنه شده بود و برای اولین بار آب با بطری خورد و معلوم بود که خیلی خوشش اومده. ...
16 مرداد 1397

عروسی

21 تیر ماه عروسی پسر دایی بابا ایمان بود و مامان مهین و آقا جون از مشهد اومدن تهران. این دومین عروسی بود که راشین شرکت میکرد ولی ایندفعه کارم خیلی سخت بود و باید مدام بهش شیر میدادم. خوشبختانه باهامون همکاری کرد و نزدیک شام یه چند ساعتی خوابید. آیلین هم با دنیا جون قرار بود جلوی پای عروس, گل بریزن. به همین خاطر از چند روز قبل باهاشون تمرین کردیم و خدا رو شکر بخوبی انجامش دادن. ...
9 مرداد 1397

4 ماهگی راشین

راشین جونم! تولد 4 ماهگیت مبارک! راشین جون در 4 ماهگی غلت میزنه و از حالت به شکم خوابیده خوشش میاد و قشنگ سرش رو بلند میکنه و اطراف رو نگاه میکنه. از چند وقت قبل هم سعی میکرد پاهاش رو به سمت دهنش ببره و الان موفق شده که شست پاش رو دهنش بکنه. راشین عزیزم کلا خوش خنده هستش و هر کس باهاش حرف میزنه میخنده. حتی در بدترین شرایط هم دل آدم رو نمیشکنه و با خنده جواب میده. مواقعی هم که غریبی میکنه اول یه خنده ای میکنه و بعدش سرش رو برمیگردونه. تقریبا از سه ماهگی با قهقهه میخندید و الان این خنده هاش زیاد شده. جالبه که بیشتر هم برای کارهای آیلین قهقهه میزنه و اولین بار موقعی که آیلین الکی خودش رو زمین میزد, راشین با صدای بلند خندید. از طرفی...
4 مرداد 1397

تهرانگردی

مدتها بود که دوست داشتم برم بام لند که نزدیک دریاچه چیتگره. ولی هر بار به دلیلی کنسل شد تا اینکه جمعه دو هفته پیش با راشین کوچولو رفتیم. خوشبختانه راشین توی کالسکه آروم بود و باعث شد یه روز جمعه خوب در مجموعه بام لند داشته باشیم. به خصوص به آیلین خیلی خوش گذشت چون شهربازی هم رفت و برای اولین بار تنهایی سوار ماشینهای کوبنده شد. یکشنبه هفته پیش راشین رو بردیم دکتر و دکترش یه سونوگرافی کلیه نوشت که باید میرفتیم سمت بلوار کشاورز. بعد از انجام سونوگرافی رفتیم پارک لاله که نزدیک اونجا بود. اون روز پارک رفتن برای هممون خوب بود. چون راشین تونست یه خواب راحت توی کالسکه داشته باشه, آیلین کلی بازی کرد و دوید و برای من و بابا خیلی از خاطرات شیرین ...
18 تير 1397

آیلین کونگ فو کار

آیلین جونم! از پارسال به کونگ فو علاقمند شده بودی و هر شب با بابا مسابقه میدادی و منم داور مسابقه میشدم. کلا یکی از خصوصیاتت اینه که از بازنده شدن ناراحت میشی و نمیتونی باهاش کنار بیایی. به همین خاطر این مسابقه بهانه خوبی بود که با این مسئله روبرو بشی و من هر از گاهی هم بابا رو برنده اعلام میکردم تا طعم شکست رو هم مزه کنی. خوشبختانه این روش خوب جواب داد و هر بار می باختی بدون ناراحتی به بابا می گفتی " پس بیشتر تمرین میکنم تا دفعه بعد ببرمت ". بعد از تعطیلی مدرسه ات هم اصرار کردی که به باشگاه نزدیک خونمون سر بزنیم تا یه کلاسی رو انتخاب کنی. در این بین کلاس کونگ فو رو انتخاب کردی و هر چقدر من و بابا خواستیم منصرفت کنیم قبول نکردی. حتی با باشگا...
16 تير 1397